۱۳۹۱ دی ۱۱, دوشنبه

ﻣﻌﻠﻢ علی کوچولو ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ علی کوچولو ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، علی کوچولو ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ: ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ! علی کوچولو ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟! علی کوچولو ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ! ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ علی کوچولو ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ

ﻣﻌﻠﻢ علی کوچولو ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ علی کوچولو ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، علی کوچولو ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:
ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!
 علی کوچولو ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ،
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟!
علی کوچولو ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ
ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ،
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ علی کوچولو ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ
ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ

دوستان سوالاتی در زمینه نظریه تکامل پرسیده بودن چون این سوالات برای خیلی از شما ها مطرح این مقاله رو نوشتم پرسش اول فرضیه تکامل چقدر اعتبار دارد؟ پاسخ 1- تکامل فرضیه (Hypothesis) نیست، نظریه (Theory) است. 2- تکامل نه رقیب درست حسابی دارد نه از قدرتش کم شده است. 3- کسانی هم که بر نادرستی اش پافشاری میکنند انگیزه های مذهبی دارند. پرسش دوم طبق تنازع بقا موجودی که صلاحیت دارد باقی میماند و به تکامل ادامه میدهد حالا اگر مطابق شرایط محیطی و زیست شناسی این انسان که از میمون تکامل یافته توانست به بقا ادامه دهد چرا پس هنوز هم همین میمونها هستند و در کنار انسان به بقای خود ادامه میدهند؟ پاسخ شباهت های ژنتیکی انسان با ایپ ها (شامپانزه گوریل و اورانگوتان) بیش از شباهت های ژنتیکی ایپ ها با سایر میمون ها (مثل لمورها و بوزینه ها) است. این اشتباه رایج و عامیانه ایست که می گویند انسان از نسل میمون است. درست آن است که بگوییم انسان و ایپ ها نیای مشترکی دارند. موجودات با نیای مشترک در شرایطه محیطی متفاوت به گونه های مختلفی تکامل می یابند. مثلا انسان و شامپانزه نیای مشترکی داشته اند اما اجداد ما هوموساپینس ها برای انطباق تغییر شرایط محیطی شان (مثلا تغییرات شرایط آب و هوایی، مهاجرت یا عوامل دیگری که هنوز به درستی شناخته شده نیست) تحول یافته اند. شامپانزه ها و سایر ایپ ها هم برای محیط خود از نیای مشترک تکامل یافته اند وگرنه نسل شان منقرض شده بود. واژه ی «اِیپ» معمولا برای اطلاق به شامپانزه، گوریل، اورانگوتان، گیبون و سیامانگ به کار می رود. ما می پذیریم که شبیه ایپ ها هستیم؛ ولی به ندرت حاضریم قبول کنیم که در واقع ما هم ایپ هستیم. نیای مشترک ما با شامپانزه ها و گوریل ها بسیار نزدیکتر [متأخرتر] از نیای مشترک آنها با اِیپ های آسیایی -اورانگوتان و گیبون- است. هیچ رده بندی طبیعی وجود ندارد که شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها را شامل شود؛ ولی انسان ها را مستثنی سازد. ساختگی بودن دسته بندی سنتی و ساختگی «اِیپ» بدون انسان، در شکل ۱ پیداست. در این شجره نامه ی قلابی، انسان در کلیت گروه ایپ ها جای داده می شود. [اما حقیقت آن است که در دسته بندی طبیعی، ایپ های آفریقایی خانواده ی جداگانه ای را تشکیل می دهد که انسان را هم شامل می شود.] همه ی بزرگ ایپ هایی که تا کنون زیسته اند؛ از جمله ما انسان ها؛ از طریق زنجیره ی پیوسته ای از والدین-فرزندان به هم پیوند می یابند . همین نکته در مورد همگی جانداران و گیاهانی هم که تاکنون زیسته اند صدق می کند؛ ولی فاصله ی آنها با ما بسیار بیشتر است. با استفاده از شواهد مولکولی می دانیم نیای مشترک ما و شامپانزه ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می کرده است. یعنی حدود نیم میلیون نسل پیش، که از نظر فرگشتی زمان زیادی به شمار نمی رود. والبته این مسلم نیست که وقتی انسانها هنوز تکامل نیافته بودند میمونها به شکل امروزی وجود داشتند، ممکن است میمونها هم همزمان با انسان تکامل یافته باشند و به فرم امروزی رسیده باشند. تکامل نمیگوید ما قبلاً میمون بوده ایم (ظاهراً کمونیست ها قبلاً این رو آموزش میدادند به مردم، برای همین خیلی ها اینجوری فکر میکنند). ولی اگر هم اینطوری باشد یعنی وقتی انسان وجود نداشته میمون وجود داشته باشد، و هم اکنون هم میمون وجود دارد هم انسان، اینکه چرا میمون هنوز همان شکل را دارد یک پرسش مشروع است! پاسخش هم باز بر اساس نظریه فرگشتی روشن است، یکی از حالات زیر باید صادق باشد 1- جهش های ژنتیکی تصادفی در این گونه صورت نگرفته اند 2- شرایط محیطی تغییر شکل برای حفظ بقا را تشویق نکرده اند 3- ~1 ^ ~2 (نه یک و نه دو) 4- ~1 ^ 2 5- 2 ^ ~1 نکته دیگری که هست که برای تصحیح دیدگاه کلی به فرگشت باید یادآوری شود و آن این است که پدید آمدن یک گونه جدید، لزوما به معنی انقراض گونه نیای خود نیست. درپایان اگر در علم بتوان به درجه ای از اطمینان رسید که بتوان نام آن را فکت (fact) گذاشت، نظریه ی تکامل به آن رسیده است استفاده از این مقاله با ذکر منبع بلامانع می باشد منبع صفحه فیسبوک من جهان خودم هستم وجدان صداي خداست

دوستان سوالاتی در زمینه نظریه تکامل پرسیده بودن چون این سوالات برای خیلی از شما ها مطرح این مقاله رو نوشتم
پرسش اول
فرضیه تکامل چقدر اعتبار دارد؟
پاسخ
1- تکامل فرضیه (Hypothesis) نیست، نظریه (Theory) است.
2- تکامل نه رقیب درست حسابی دارد نه از قدرتش کم شده است.
3- کسانی هم که بر نادرستی اش پافشاری میکنند انگیزه های مذهبی دارند.
پرسش دوم
 طبق تنازع بقا موجودی که صلاحیت دارد باقی میماند و به تکامل ادامه میدهد
حالا اگر مطابق شرایط محیطی و زیست شناسی این انسان که از میمون تکامل یافته توانست به بقا ادامه دهد
چرا پس هنوز هم همین میمونها هستند و در کنار انسان به بقای خود ادامه میدهند؟

پاسخ

شباهت های ژنتیکی انسان با ایپ ها (شامپانزه گوریل و اورانگوتان) بیش از شباهت های ژنتیکی ایپ ها با سایر میمون ها (مثل لمورها و بوزینه ها) است. این اشتباه رایج و عامیانه ایست که می گویند انسان از نسل میمون است. درست آن است که بگوییم انسان و ایپ ها نیای مشترکی دارند.
موجودات با نیای مشترک در شرایطه محیطی متفاوت به گونه های مختلفی تکامل می یابند. مثلا انسان و شامپانزه نیای مشترکی داشته اند اما اجداد ما هوموساپینس ها برای انطباق تغییر شرایط محیطی شان (مثلا تغییرات شرایط آب و هوایی، مهاجرت یا عوامل دیگری که هنوز به درستی شناخته شده نیست) تحول یافته اند. شامپانزه ها و سایر ایپ ها هم برای محیط خود از نیای مشترک تکامل یافته اند وگرنه نسل شان منقرض شده بود.

واژه ی «اِیپ» معمولا برای اطلاق به شامپانزه، گوریل، اورانگوتان، گیبون و سیامانگ به کار می رود. ما می پذیریم که شبیه ایپ ها هستیم؛ ولی به ندرت حاضریم قبول کنیم که در واقع ما هم ایپ هستیم. نیای مشترک ما با شامپانزه ها و گوریل ها بسیار نزدیکتر [متأخرتر] از نیای مشترک آنها با اِیپ های آسیایی -اورانگوتان و گیبون- است. هیچ رده بندی طبیعی وجود ندارد که شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها را شامل شود؛ ولی انسان ها را مستثنی سازد. ساختگی بودن دسته بندی سنتی و ساختگی «اِیپ» بدون انسان، در شکل ۱ پیداست. در این شجره نامه ی قلابی، انسان در کلیت گروه ایپ ها جای داده می شود. [اما حقیقت آن است که در دسته بندی طبیعی، ایپ های آفریقایی خانواده ی جداگانه ای را تشکیل می دهد که انسان را هم شامل می شود.]

همه ی بزرگ ایپ هایی که تا کنون زیسته اند؛ از جمله ما انسان ها؛ از طریق زنجیره ی پیوسته ای از والدین-فرزندان به هم پیوند می یابند . همین نکته در مورد همگی جانداران و گیاهانی هم که تاکنون زیسته اند صدق می کند؛ ولی فاصله ی آنها با ما بسیار بیشتر است. با استفاده از شواهد مولکولی می دانیم نیای مشترک ما و شامپانزه ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می کرده است. یعنی حدود نیم میلیون نسل پیش، که از نظر فرگشتی زمان زیادی به شمار نمی رود.

والبته این مسلم نیست که وقتی انسانها هنوز تکامل نیافته بودند میمونها به شکل امروزی وجود داشتند، ممکن است میمونها هم همزمان با انسان تکامل یافته باشند و به فرم امروزی رسیده باشند. تکامل نمیگوید ما قبلاً میمون بوده ایم (ظاهراً کمونیست ها قبلاً این رو آموزش میدادند به مردم، برای همین خیلی ها اینجوری فکر میکنند).

ولی اگر هم اینطوری باشد یعنی وقتی انسان وجود نداشته میمون وجود داشته باشد، و هم اکنون هم میمون وجود دارد هم انسان، اینکه چرا میمون هنوز همان شکل را دارد یک پرسش مشروع است! پاسخش هم باز بر اساس نظریه فرگشتی روشن است، یکی از حالات زیر باید صادق باشد

1- جهش های ژنتیکی تصادفی در این گونه صورت نگرفته اند
2- شرایط محیطی تغییر شکل برای حفظ بقا را تشویق نکرده اند
3- ~1 ^ ~2 (نه یک و نه دو)
4- ~1 ^ 2
5- 2 ^ ~1

نکته دیگری که هست که برای تصحیح دیدگاه کلی به فرگشت باید یادآوری شود و آن این است که پدید آمدن یک گونه جدید، لزوما به معنی انقراض گونه نیای خود نیست.
درپایان
اگر در علم بتوان به درجه ای از اطمینان رسید که بتوان نام آن را فکت (fact) گذاشت، نظریه ی تکامل به آن رسیده است


استفاده از این مقاله با ذکر منبع بلامانع می باشد
منبع صفحه فیسبوک
من جهان خودم هستم وجدان صداي خداست

۱۳۹۱ دی ۹, شنبه

بی اف اسکینر یک روانشناس آمریکایی بوده که یک آزمایش بسیار جالب روی کبوترها انجام داده و به نتایج جالبی هم دست یافته.

بی اف اسکینر یک روانشناس آمریکایی بوده که یک آزمایش بسیار جالب روی کبوترها انجام داده و به نتایج جالبی هم دست یافته.

شرح این آزمایش رو میتونید از اینجا بخوانید:
http://en.wikipedia.org/wiki/B._F._Skinner#Superstition_in_the_pigeon

آزمایش چگونه انجام شد؟

تعدادی کبوتر را گرسنه نگه داشتند.
بعد بطوری که بقیه کبوترها رو نبینند در جعبه های فلزی که چند تا دکمه داشت قرار دادند.
جعبه به این صورت کار میکرد که وقتی یکی از دکمه ها را فشار میدادند یک دانه ذرت می افتاد توی جعبه. کبوتر ها بعد از یک مدتی یاد گرفتند که دکمه را باید فشار بدهند.

بعد مکانیزم جعبه طوری تغییر کرد که بصورت تصادفی یک ذرت رها میکرد، اینکار باعث ظهور رفتارهای عجیب و غریب در کبوتر ها شد، بعضی هاشون گردنشون رو به سمت راست کج میکردند بعضی هاشون بالا و پایین میپریدند و هرکدام یک رفتار غیر مشابهی رو تکرار میکردند.

ریچارد داوکینز توی فیلم Enemies of reason اپیسود یکم این آزمایش رو اینجوری تفسیر کرد:
http://www.youtube.com/watch?v=gyQ57X3YhH4
جانداران در طبیعت با چیزی روبرو هستند که تصادف به نظر میرسد، مثلاً امروز شما بروید شکار ممکن است دو تا آهو شکار کنید و ممکن هم هست هیچ آهوی شکار نکنید، این پدیده اگر تصادفی هم نباشد دستکم تصادفی به نظر میرسد.

به همین جهت موجودات زنده به دنبال یافتن الگوهای تکراری هستند، مثلاً یک الگوی تکراری این هست که اگر هوا ابری بشه احتمال بارون اومدن هست.

بنابر این یافتن الگوهای تکراری در طبیعت از کارهایی هست که ما و جانداران دیگری انجام میدهیم. حال در این پروسه دو خطا ممکن است رخ دهد

1- ممکن است الگوهایی وجود داشته باشند و ما آنها را پیدا نکنیم
2- ممکن هست چیزهایی الگو به نظر برسند که واقعاً الگو نیستند، اینجاست که موجودات زنده به سمت خرافه میروند.

جریان کبوتر ها هم، همین بوده است، مثلاً یک کبوتر وقتی گردنش رو به سمت راست کج کرده تصادفاً یک ذرت افتاده، بعد این کبوتر فکر کرده که علت آمدن ذرت گردن کج کردن هست. اونیکی فکر کرده بالا و پایین پریدن هست و...

آدمها هم از روی همین رفتار هست که یهو می افتند دنبال فال گیری و موهومات بقیه خرافات مشابه

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=397701886983115&set=a.169072666512706.45882.168216266598346&type=1&relevant_count=1

من كسي هستم كه واسه زندگي ميميرم نه كسي كه واسه مردن زندگي كنم

من كسي هستم كه واسه زندگي ميميرم نه كسي كه واسه مردن زندگي كنم

۱۳۹۱ دی ۱, جمعه

باور كردن دروغي كه انسان صد بار شنيده آسان تر است از حقيقتي كه انسان حتي يكدفعه هم آنرا نشنيده است

باور كردن دروغي كه انسان صد بار شنيده آسان تر است از حقيقتي كه انسان حتي يكدفعه هم آنرا نشنيده است

عجب!!! پس چرا اون عینک ریبن که تو داشبرد بود وندزدیده، قیمتش از ضبط بیشتر بوده یا اون پنج تا کول دیسک هایی که ولو بودن اونجا کلی قیمتشون میشد اما نبرده هول شده، قشنگ معلومه چقدر تشویش و اضطراب داشته چقدر فکرش هزار جا بوده شايد تو اون لحظه فکر بچه مريضش بوده شايد فکر قسطاي عقب موندش بوده شايدم هم مثل من يه نويسنده فقير بوده که کتابهاش چاپ نميشده شايد... باز دمش گرم ضبط رو یادش بوده با خودش ببره! جناب سروان ؟ -بله! شکايتم رو پس ميگيرم!

عجب!!!
پس چرا اون عینک ریبن که تو داشبرد بود وندزدیده، قیمتش از ضبط بیشتر بوده
یا اون پنج تا کول دیسک هایی که ولو بودن اونجا کلی قیمتشون میشد
اما نبرده
هول شده، قشنگ معلومه چقدر تشویش و اضطراب داشته
چقدر فکرش هزار جا بوده
شايد تو اون لحظه فکر بچه مريضش بوده
شايد فکر قسطاي عقب موندش بوده
شايدم هم مثل من يه نويسنده فقير بوده که کتابهاش چاپ نميشده
شايد...
باز دمش گرم ضبط رو یادش بوده با خودش ببره!

جناب سروان ؟
-بله!
شکايتم رو پس ميگيرم!

قوانینی که درون یک مجموعه صادق باشه، معلوم نیست حتماً برای خود مجموعه هم صادق باشه

قوانینی که درون یک مجموعه صادق باشه، معلوم نیست حتماً برای خود مجموعه هم صادق باشه

۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

شخصی نزد حلاج اومد و گفت من سالها ثروتم رو جمع کردم که به عربستان برم و خدا رو زیارت کنم در راه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگ ویران شده بود مردم زخمی بودن و سر پناهی نداشتند مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها و غمگین پرسیدم چرا ناراحتی گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد که اسب داشته باشد من اسبم را به او دادم به خود امدم دیدم دیگر هیچ چیز ندارم از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم وبا نارحتی به حلاج گفت من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم و حلاج به او گفت تو خدا را زیارت کردی خدا سرپناهی نداشت تو برای خدا سر پناه ساختی خدا زخمی بود تو خدا را درمان کردی خدا گرسنه بود تو خدا را سیر کردی خدا تنها و غمگین بود تو خدا را از نهایی در اوردی و حلاج در پایان گفت خدای حقیقی در هیچ کشوری و بر هیچ زیانی زندانی نیست خدا یاری رساندن به انسانهاست

شخصی نزد حلاج اومد و گفت
من سالها ثروتم رو جمع کردم که به عربستان برم و خدا رو زیارت کنم
در راه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگ ویران شده بود  مردم زخمی بودن و سر پناهی نداشتند مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم
به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم
به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها
و غمگین پرسیدم چرا ناراحتی گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد که اسب داشته باشد
من اسبم را به او دادم
به خود امدم دیدم دیگر هیچ چیز ندارم
از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم
وبا نارحتی به حلاج گفت
 من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم

و حلاج به او گفت
تو خدا را زیارت کردی
خدا سرپناهی نداشت
تو برای خدا سر پناه ساختی
خدا زخمی بود تو خدا را درمان کردی
خدا گرسنه بود تو خدا را سیر کردی
خدا تنها و غمگین بود تو خدا را از نهایی در اوردی
و حلاج در پایان گفت خدای حقیقی در هیچ کشوری و بر هیچ زیانی زندانی نیست
خدا یاری رساندن به انسانهاست

۱۳۹۱ آذر ۱۸, شنبه

ترجيح ميدهم روي موتور سيکلتم باشم و به خدافکر کنم تا اينکه توي کليسا باشم و به موتورسيکلتم فکر کنم مارلون براندو 'd rather be riding my motorcycle thinking about god than sitting in church thinking about my motorcycle. The Wild One, 1953 مارلون براندو در فیلم یک وحشی علی شریعتی این جمله رو دزدیده وبه جای موتور کفش رو جایگزین کرده به نام خودش کرده علی شریعتی - "ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.."


ترجيح ميدهم روي موتور سيکلتم باشم و به خدافکر کنم تا اينکه توي کليسا باشم و به موتورسيکلتم فکر کنم
مارلون براندو

'd rather be riding my motorcycle thinking about god than sitting in church thinking about my motorcycle.


The Wild One, 1953

مارلون براندو در فیلم یک وحشی

علی شریعتی این جمله رو دزدیده وبه جای موتور کفش رو جایگزین کرده به نام خودش کرده

علی شریعتی - "ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.."

عشق تنها زبانیست که نه میتوان گفت نه میتوان شنید

عشق تنها زبانیست که نه میتوان گفت نه میتوان شنید

۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

صدای در زدن آمد زن در را باز کرد و مردی با چهره خسته اما خندان وارد شد مرد: سلام ، سحر برگشته؟ زن : نه هنوز مدرسه ست.چی شده؟ مرد: براش از شهر اون لباسی رو که قول داده بودم خریدم زن لبخندی از سر رضایت زد و مرد را در آغوش گرفت : حتما خیلی خوشحال میشه مرد که بیقرار دیدن دخترش در لباس نو بود آهسته گفت: خدا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه نکنه، بهش خیلی وقت بود قول داده بودم زن : ایشالا، تو که همیشه سرت بلند باشه، هوا سرده بریم تو بشینیم تا برات چایی بریزم مرد: ببین سحر چی دوست داره امشب همونو درست تا دیگه خیلی خوشحال بشه... زن که مشغول شستن استکان بود پرسید: امروز خبری بود؟ مرد: نه، اما تو راه همش داشتم فکر میکردم آخه بعضی آدمها ماشین هایی سوار میشن که لاستیکاش تمام سرمایه ی من می ارزه زن استکان چایی را به دست مرد داد و گفت : سرمایه ی تو سحره... مرد لبخندی زد که در همین لحظه صدای در بلند شد و کسی مکرر فریاد کرد: سیداحمد بدو... سید احمد بدو مدرسه آتیش گرفته ... بچه ها سوختن...

صدای در زدن آمد
زن در را باز کرد و مردی با چهره خسته اما خندان وارد شد
مرد: سلام ، سحر برگشته؟
زن : نه هنوز مدرسه ست.چی شده؟
مرد: براش از شهر اون لباسی رو که قول داده بودم خریدم
زن لبخندی از سر رضایت زد و مرد را در آغوش گرفت : حتما خیلی خوشحال میشه
مرد که بیقرار دیدن دخترش در لباس نو بود آهسته گفت: خدا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه نکنه، بهش خیلی وقت بود قول داده بودم
زن : ایشالا، تو که همیشه سرت بلند باشه، هوا سرده بریم تو بشینیم تا برات چایی بریزم
مرد: ببین سحر چی دوست داره امشب همونو درست تا دیگه خیلی خوشحال بشه...
زن که مشغول شستن استکان بود پرسید: امروز خبری بود؟
مرد: نه، اما تو راه همش داشتم فکر میکردم آخه بعضی آدمها ماشین هایی سوار میشن که لاستیکاش تمام سرمایه ی من می ارزه
زن استکان چایی را به دست مرد داد و گفت : سرمایه ی تو سحره...
مرد لبخندی زد که در همین لحظه صدای در بلند شد و کسی مکرر فریاد کرد: سیداحمد بدو... سید احمد بدو مدرسه آتیش گرفته ... بچه ها سوختن...

شاهین صادقی

این ستاره هایی که تو اسمون می بینید خیلی هاشون چند صد میلیون سال پیش نابود شدن و این فقط نورشونه که هنوز تو راه تا به زمین برسه من هم همچین حسی دارم فقط به نظر میرسه وجود دارم خیلی وقته نابود شدم

این ستاره هایی که تو اسمون می بینید خیلی هاشون چند صد میلیون سال پیش نابود شدن و این فقط نورشونه که هنوز تو راه تا به زمین برسه
من هم همچین حسی دارم فقط به نظر میرسه وجود دارم خیلی وقته نابود شدم

۱۳۹۱ آذر ۱۶, پنجشنبه

من پر از تنهایی هستم که سر ندارند.

من پر از تنهایی هستم که سر ندارند.

اگر گوسفندی نباشه گرگا از گرسنگی میمیرند

اگر گوسفندی نباشه گرگا از گرسنگی میمیرند

اگه گوسفندی نباشه گرگا از گرسنگی میمیرند

اگه گوسفندی نباشه گرگا از گرسنگی میمیرند

هرگاه همسفری خردمند یافتی با مسرت با او سفر کن، و بر خطرهای سر راه چیره شوید. ولی هرگاه دوست یا مرادی نیابی، تنها سفر کن، همچون شاهی که قلمرو خود را ترک گوید، چونان فیلی در ظلمات جنگل، تنها به سفرت ادامه ده، بجای آنکه با احمقی همراه شوی... بودا

هرگاه همسفری خردمند یافتی
با مسرت با او سفر کن،
و بر خطرهای سر راه چیره شوید.
ولی هرگاه دوست یا مرادی نیابی،
تنها سفر کن،
همچون شاهی که قلمرو خود را ترک گوید،
چونان فیلی در ظلمات جنگل،
تنها به سفرت ادامه ده،
بجای آنکه با احمقی همراه شوی...

بودا

If the traveller can find A virtuous and wise companion Let him go with him joyfully And overcome the dangers of the way. But if you cannot find Friend or master to go with you, Travel on alone.
rather than whith a fool for company

the elephant(travel on alone)
 -from the Dhammapada

تنها تسلي احمقانه درسرزمين من بعد حوادث اين است قسمت بود

تنها تسلي احمقانه درسرزمين من بعد حوادث اين است
قسمت بود
فرشته ای سوخته؛ از دبستان تا بیمارستان

هیچ کس با یک اتوموبیل انقدر احمقانه برخورد نمیکند که انسان با دیگر همنوعانش میکند وقتی ماشین حرکت نمیکند کسی آن رفتار رنجش آور را به گناه ربط نمیدهد. کسی نمیگوید "تو یک ماشین شرور هستی و تا وقتی راه نیفتی یک قطره هم بنزین بهت نمیدهم". در عوض سعی میکنیم مشکل را پیدا کنیم و آنرا درست کنیم

هیچ کس با یک اتوموبیل انقدر احمقانه برخورد نمیکند که انسان با دیگر همنوعانش میکند وقتی ماشین حرکت نمیکند کسی آن رفتار رنجش آور را به گناه ربط نمیدهد. کسی نمیگوید "تو یک ماشین شرور هستی و تا وقتی راه نیفتی یک قطره هم بنزین بهت نمیدهم".در عوض سعی میکنیم مشکل را پیدا کنیم و آنرا درست کنیم.
 برتراند راسل


No man treats a motor car as foolishly as he treats another human being. When the car will not go, he does not attribute its annoying behavior to sin, he does not say, You are a wicked motorcar, and I shall not give you any more petrol until you go. He attempts to find out what is wrong and set it right.

Bertrand Russell

۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

تنها ثروت واقعی یک انسان شخصیت اوست

تنها ثروت واقعی یک انسان شخصیت اوست

محافظه کارها ضرورتا" احمق نیستند ،اما احمق ترین مردم محافظه کارها هستند


محافظه کارها ضرورتا" احمق نیستند ،اما احمق ترین مردم محافظه کارها هستند

کسی که درباره موضوعی فقط از عقیده خود خبر دارد ،اصلا" از آن موضوع خبر ندارد


کسی که درباره موضوعی فقط از عقیده خود خبر دارد ،اصلا" از آن موضوع خبر ندارد

خطر اصلی زمانه ما آن است که این روزها کمتر کسی جرئت می کند که نامتعارف باشد

خطر اصلی زمانه ما آن است که این روزها کمتر کسی جرئت می کند که نامتعارف باشد

يه مرد ميتونه تو ايران مرد باشه ولی يه زن بايد خيلي مرد باشه تا بتونه تو ايران زن باشه به قول معروف اگر مردي بيا ايران و زن باش

يه مرد ميتونه تو ايران مرد باشه
ولی
يه زن بايد خيلي مرد باشه
تا بتونه تو ايران زن باشه
به قول معروف
اگر مردي بيا ايران و زن باش

اسمش رضا رفتگره رفتگر محله ما هميشه لبخند رو لباشه امشب تولدشه

اسمش رضا
رفتگره
رفتگر محله ما
هميشه لبخند رو لباشه
امشب تولدشه
امشب سي سالش ميشه
اما رضا تنهاست
يه زماني عاشق بوده
عاشق يه دختر پولدار
خيلي پولدار
دل رو ميزنه به دريا و ميره خواستگاريش
اما با تيپا پرتش ميکنن بيرون
رضا از اون روز دلش ميشکنه
رضا از اون روز به بعد معني تنهايي رو ميفهمه و حالش از دنيا بهم ميخوره
رضا هر چي که نداشته باشه
يه دل صاف و مهربون داره به وسعت دريا
گفتم که هر روز موقع جارو زدن لبخند رو لباشه
اما خدا ميدونه چي تو دلشه
رضا حقوقش کمه
ماهي چهارصد تومن
خونشون اون ته مه هاي تهرونه
ولي هر روز جلوي خونه پولدارها رو جارو ميزنه
همدم رضا تو اين چند سال تنهايي يه جاروي مهربونه
جارويي که تو برف و سوز زمستون هرگز تنهاش نميزاره
رضا هر شب بغل جاروش ميخوابه
چون خيلي وقته که فهميده
ادما خيلي بي معرفتن
رضاتنهاست
امشب تولدشه
و هيچ کس تو اين دنيا نيست که بهش تبريک بگه

هيچ کس تو اين دنيا نيست تا
براش شعر تولدت مبارک رو بخونه
رضا امشب ميره سر قبر پدر و مادرش با يک پلاستيک پر از کلمپه تا يک بغل سير تا صبح گريه کنه

رضا تنهاترين ادم روي زمينه
رضا جون تولدت مبارک

جوان خسته بود لب پشت بام نشست سيگاري دود کرد پک اخر را که کشيد به جاي ته مانده سيگآر خودش را به پايين پرت کرد جوان خسته بود

جوان خسته بود
لب پشت بام نشست
سيگاري دود کرد
پک اخر را که کشيد
به جاي ته مانده سيگآر
خودش را به پايين پرت کرد

جوان خسته بود

هفده سالم بود پشت در دستشویی قایم شده بودم

هفده سالم بود
پشت در دستشویی قایم شده بودم
پدرم از دستشویی امد بیرون
ترساندمش
بهش خندیدم. او هم خندید.

در ان سن و سال
سیگاری شده بودم
در حمام سیگار میکشیدم

ان روز را هیچ وقت فراموش نمیکنم
همان روزی که یواشکی رفته بودم تا در حمام سیگار بکشم

سیگار کشیدنم طول کشیده بود
چهار نخ!
نخ اخر را که کشیدم سیگار هارا که از ترس پدر در چاه حمام فرو کردم از در حمام که بیرون امدم پدرم را دیدم که پشت در حمام روی زمین خوابش برده است
امده بود تا مرا بترساند

بغلش کردم
بوسیدمش
گریه کردم
و دیگر سیگار نکشیدم

در جوانی پیر شده بود لب پشت بام نشست سيگاري دود کرد پک اخر را که کشيد به جاي ته مانده سيگآر خودش را به پايين پرت کرد

در جوانی پیر شده بود
لب  پشت بام  نشست
سيگاري  دود  کرد
پک اخر را که کشيد
به جاي ته مانده سيگآر
خودش را به پايين پرت کرد

در جوانی پیر شده بود

بابا بزرگم گم میکند نام زن مرحومش را

بابا بزرگم گم میکند نام زن مرحومش را میان الزایمرهای شبانه اش وقتی دوساعت در سوی چراغ می نشیند و از خود میپرسد: اسمش راضیه بود یا مرضیه؟
و وقتی پیدا میکند ان را میان قرصهای دیاپازام ده برای اطمینان بیشتر از گربه سیاه رنگش میپرسد: مرضیه بود مگه نه؟
و گربه ای که سر تکان میدهد و پیرمردی که میخوابد با خیال مرضیه
غافل از سنگ قبری که رویش نوشته شده است زنده یاد راضیه

هر کس از شرم سرخ شود گناهکار است بی گناه از هیچ چیز شرمنده نیست

هر کس از شرم سرخ شود گناهکار است
 بی گناه از هیچ چیز شرمنده نیست

انان که شهوات می لرزاندشان بدانند این تنها نشانه ایست برای از خود فرار کردن


انان که شهوات می لرزاندشان بدانند این تنها نشانه ایست برای از خود فرار کردن . برای لال کردن اندیشه هایی که مدام به پیکر فرسوده غر می زنند .
شهوت یعنی غرق کردن خود در دیگری که نهادینه ترین خواست پنهان در این فرایند خود فراموشی است .

۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

زن انسان است نه از آن ها که در گنجه می گذاریشان


زن انسان است
نه از آن ها که در گنجه می گذاریشان
یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد
زن آزاد است
او خودش را نمی فروشد
حتی اگر گران بخرند
اما تمام وجودش را هدیه می دهد
به هر کس ، هر جا ، و هر وقت که بخواهد
زن شریف است
به او هرزه نمی رود
نه به خاطر حرف تو یا دیگری
به احترام ارزش و شان خویش
اما با دوستانش هر کجا که بخواهد می رود
حتی به جهنم !
زن مستقل است
نه به دنبال تکیه گاه که آویزش شود ،
نه صندلی که رویش خستگی در کند
و نه نردبان که از آن بالا برود
زن به دنبال یک همسفر است
یک همراه شانه به شانه
تا مهر بورزد و مهر دریافت کند
زن ... زن است
سعی کنیم بخاطر هوس زود گذر مون یه عمر زندگیشو براش ساه و تاریک نکنیم.

۱۳۹۱ آبان ۱۲, جمعه

خشکاندن درختی که ریشه ندارد بسیار اسان است

خشکاندن درختی که ریشه ندارد بسیار اسان است
اگاهی از ریشه داشتن به ما امید می دهد درمقابل طوفان بایستیم

۱۳۹۱ آبان ۱۱, پنجشنبه

آنهایی که گذشته ایران و بالیدن به آنرا نشیمنگاه واپس گرایی و واماندگی می دانند

(بدون یک کلمه اجنبی)

ای کورش بزرگ
آنهایی که گذشته ایران و بالیدن به آنرا نشیمنگاه واپس گرایی و واماندگی می دانند و فریاد می زنند دیرینه ما را با امروز چه کار؟ و میگویند بالیدن به گذشته تنها فرا فکنی از کاستی های امروز است، آنچنان سرخوشند که می پندارند راه خرد را می روند.

درختی بی ریشه اند که نه در زمین خویش ریشه دارند و نه بیگانه به ایشان زمینی ارزانی کند ،مگر به خاکی خرد در چارچوب تنگ که دلخوشان آنها شود وجای باران، اشکهای نم نم و خرد خود را بر پای نهال خویش بریزند.

آیا ندیده اند هم نژادانشان را که در اندیشه نگاهداری زمین مادری و آبیاری این درخت سترگ چه خونها داده اند که زمینی برای پرورش خود و فرزندان آنها باشد؟.

نمی دانند که این زمین به خون نیاکانشان آبیاری شده و بهای گزافی بر سر آن رفته است.

نمی بینند جنگهایی را که برای داشتن تکه ای از خاک در می گیرد و چه خونها میدهند که زمینی برای آرامش خویش ونردبانی برای خوشبختی داشته باشند.

اگر امروز ایران نبود سخنی برای گفتن نبود.اکنون که هست پاسداری از این گستره و درخت خون آبیاره بر شانه کیست؟

دلیری پدران ما در نگهداری از زبان مادری را با چه خونبهایی بایست پاسخ داد؟

برای پرورش و بالندگی خرد خویش باید بستری ساخت ،باید نردبانی ساخت ،باید ریشه ای داشت ،باید امیدی داشت ،باید انگیزه داشت ، باید آرام داشت باید.

اگر نبود ایران امروز نژادمان بود تازی، زبانمان بود تازی ،دریایمان بود تازی،نشانمان بود پرچم سبز و نمادمان بود شمشیر.

چنین مبارزه ای با اژی دهاک چه دشوار بود...

درود بر ایرانی دلیر

۱۳۹۱ مهر ۲۸, جمعه

راست بگو وهرچه را در توان داري در تيرت بنه وبلندتر پرتاب کن که انديشه و فرزان(فلسفه) ايراني اين است

راست بگو  وهرچه را در توان داري  در تيرت بنه وبلندتر پرتاب کن که انديشه و فرزان(فلسفه) ايراني اين است

نیچه چنین گفت زرتشت

دغدغه ی مرگ در آثار هدايت


ترديدي در اين نيست كه هدايت نويسنده اي مرگ انديش است . مرگ , آن هم به شكلي زودرس و غيرعادي و رازآميز , سرنوشت بسياري از قهرمانان قصه هاي هدايت است .
در سال 1305 , اندكي پس از عزيمت هدايت به بلژيك به همراه نخستين گروه محصلين اعزامي به اروپا و در زماني كه نويسنده ي بزرگ ما در عنفوان جواني ( 24 سالگي ) است , قطعه اي به نام “ مرگ ” در برلين منتشر مي كند . اين قطعه كه در نوع خود بي نظير است به نوعي ستايش از مرگ يا فرشته ي مرگ است . مرگي كه “ به رنج هاي بشري خاتمه مي دهد و نقطه ي پاياني بر ظلم و بي عدالتي است . ”
مرگ انديشي نويسنده ي نامدار ما حتا از اين هم قديمي تر است . او در سنين دبستان در مدرسه ي علميه ي آن روز روزنامه اي ديواري به نام “ نداي اموات ” منتشر مي كند كه “ آرم “ آن ملك الموت است كه داس مرگ به دست دارد .
بنابراين ناگفته پيداست كه مرگ انديشي براي هدايت يك ژست هنرمندانه يا تصنعي نيست و او جدا ً در يك اشتغال دايمي ذهني ( preoccupation ) با مرگ به سر مي برد . در حقيقت يك نوع وسواس يا obsession نسبت به مرگ در او هست كه انعكاس آن در سراسر زندگي نويسنده و در آثار او هويداست . اين وسواس البته در حد يك فكر باقي نمي ماند و نويسنده به نوعي دچار يك اشتياق سوزان , غيرقابل كنترل و مكرر براي تخريب خود ( self – destruction ) است كه به شكل اقدام به خودكشي ( attemped suicide ) در جواني و موفقيت در اين امر در پايان عمر متجلي مي گردد . براي خوانندگان آثار هدايت غالبا ً اين سوال به جا پيش مي آيد كه علت اين همه اشتغال ذهني با مرگ چيست ؟ شكي نيست كه براي همه ي آدميان مرگ پديده اي معماگونه و راز آميز است و سخن راندن از آن خوشايند نيست , اما مرگ انديشي مفرط و اغراق آميز هدايت از اين دست نيست و در مقوله ي ديگري مي گنجد .
آيا هدايت از مرگ مي هراسد و همه ي آن چه مي گويد بازتابي از اين هراس عظيم است ؟ يا در مقابل مرگ به شدت كنجكاو است و براي ديدن آن چه در پشت سر مي گذرد تاب گذشت سال هاي يكنواخت ميانسالي و سالخوردگي را ندارد ؟ آيا خودكشي او ميان بري است كه او را هر چه زودتر به ارضاي كنجكاوي وسواس آميزش برساند ؟ و يا فرياد اعتراضي است به جامعه ي رجاله پرور پيرانونش ؟ براي پاسخ به اين سوالات بايد قدري پيرامون پديده ي “ خيالپردازي ” يا Suicidal Ideation و هم چنين خودكشي بحث كنيم و جنبه هاي علمي آن را با استفاده از برخي تئوري هاي جديد بررسي نماييم .
خودكشي هدايت , از همان زماني كه اتفاق افتاد ( فروردين 1330 ) , موضوع بحث هاي مفصلي شد كه هنوز بي وقفه ادامه دارد . گروهي با استناد به اين خودكشي , او را يكسره روان پريش مي دانند و كليه ي آثار او را بازتابي از يك افسردگي عميق مادام العمر مي شناسند . اصولا ً دانش ما در مورد اين كه چرا بعضي آدميان مبادرت به خودكشي مي كنند از مطالعاتي به دست مي آيد كه بر روي قربانيان خودكشي در سال هاي گذشته انجام شد است . روشي كه موسوم به “ كالبد شكافي روان شناختي ” يا “ اتوپي پسيكولوژيك ” است در اين مورد به كار مي رود . “ اتوپي پسيكولوژيك ” , چنان كه از نامش پيداست , نوعي تحقيق در مورد گذشته ي افرادي است كه با خودكشي به زندگي خود خاتمه داده اند . اين تحقيق از طريق مصاحبه و گفت و گوي مستقيم با دوستان , خويشاوندان يا همكاران و اطباي معالج شخص قرباني صورت مي گيرد .
بررسي گذشته ي قربانيان خودكشي در چندين مطالعه ي جديد نشان مي دهد كه برخلاف نظريه ي قبلي اين افراد در اغلب موارد ( حدود 70 درصد ) فاقد يك بيماري رواني شناخته شده هستند . بنابراين اقدام به خودكشي يا خودكشي موفق هيچ كدام دليل بر اين نيست كه ما با يك بيمار رواني تمام عيار رو به رو هستيم . از ديدگاه جامعه شناسي , دوركهايم ( Emil Durkheim ) اولين كسي بود كه تاثير عوامل اجتماعي و فرهنگي را در خودكشي نشان داد . به اعتقاد او خودكشي جرمي است اجتماعي و در آن عامل جرم از هم گسيختگي پيوندهاي مستحكم شخص با خانواده و اجتماع است .


مقاله دكتر سليمي را - كتاب  شناخت نامه ي صادق هدايت

۱۳۹۱ مهر ۲۵, سه‌شنبه

مرد اگر مرد باشد مهربانی را از چشم یک زن میخواهد نه کشیدگی اش را!

مرد اگر مرد باشد
مهربانی را از چشم یک زن میخواهد نه کشیدگی اش را!
مرد اگر مرد باشد
سرخی حیا را از گونه های یک زن میخواهد نه برآمدگی اش را!
مرد اگر مرد باشد
حرفهای دلنشین را لبان یک زن میخواهد نه قلوه ای بودنشان را!
و خلاصه
مرد اگر مرد باشد
عشق را از زن میخواهد نه محصولی از جراحی پلاستیک را!
...
و تو ای زن آگاه باش
که "داف شدن", تضمین پیدا کردن یک مرد نخواهد بود!

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

خردمند پر است از پرسش ابله پر است از جواب Paulo Coelho

A wise person is full of questions
A dull person is full of answers

خردمند پر است از پرسش
ابله پر است از جواب

Paulo Coelho

در ملل عقب مانده آنانکه با مشت های گره کرده انقلاب میکنند روزی با مشتهای از هم گسیخته گدایی خواهند کرددر ملل های عقب مانده آنانکه با مشت های گره کرده انقلاب میکنند روزی با مشتهای از هم گسیخته گدایی خواهند کرد. چرچیل

در ملل عقب مانده آنانکه با مشت های گره کرده انقلاب میکنند روزی با مشتهای از هم گسیخته گدایی خواهند کرددر ملل های عقب مانده آنانکه با مشت های گره کرده انقلاب میکنند روزی با مشتهای از هم گسیخته گدایی خواهند کرد.  چرچیل

۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

معنوی ترین انسانها ،مانند نیرومند ترین ها،شادمانی خود را در جایی می یابند که بقیه نابودی خود را در آنجا می یابند

معنوی ترین انسانها ،مانند نیرومند ترین ها،شادمانی خود را در جایی می یابند که بقیه نابودی خود را در آنجا می یابند : در هزارتو، در سخت گیری نسبت به خود ودیگران ،در آزمایشها .شادی آنها تسخیر خویش است. ریاضت کشی در آنها سرشت ،نیاز غریزه می شود.وظایف دشوار برایشان امتیاز است

انسانهای روحانی، نیکبختی خود را در آنجا می یابند که دیگران تباهی یابند. ( نیچه - دجال )

انسانهای روحانی،
نیکبختی خود را در آنجا می یابند که دیگران تباهی یابند.

( نیچه - دجال )

انسان بدون یافتن آن خدای بی نام

انسان بدون یافتن آن خدای بی نام،
که همیشه در جستجوی او بوده، ایمان را رواج داد.
اما ایمان به یک خدا، یک ناجی یا یک ایده آل
همواره و بدون تردید منجر به خشونت میشود.

(کریشنا مورتی - رهایی از دانستگی)

۱۳۹۱ مهر ۱۲, چهارشنبه

۱۳۹۱ مهر ۹, یکشنبه

انسانها پوچ و بی منطقند و در همه تاریخ یا خودکشی را راه نجات

انسانها پوچ و بی منطقند و در همه تاریخ یا خودکشی را راه نجات از این احساس برگزیدند، یا به مستمسکی چون دین متوسل شدند و یا در بهترین شرایط با علم به بی معنا بودن زندگی به آن ادامه داده اند، که این دسته آخر قهرمانان پوچی نامیده می شوند.

آلبر کامو

۱۳۹۱ مهر ۸, شنبه

برندگان در زندگی کسانی نیستند که هرگز شکست نخورده اند بلکه کسانی هستند که شکست خورده اند از هر شکست درس گرفتند و راه موفقیت را اموختند

برندگان در زندگی کسانی نیستند که هرگز شکست  نخورده اند بلکه  کسانی هستند  که شکست خورده اند از هر شکست درس گرفتند و راه موفقیت را اموختند

لبخند بر چهره من به این معنا نیست که زندگی من کامل است فقط به این معنی است که من هنوز امید دارم

لبخند بر چهره من به این معنا نیست که زندگی من کامل است فقط به  این معنی است که من هنوز امید دارم

لبخند بر چهره من به این معنا نیست که زندگی من کامل است فقط به معنی این است که من هنوز امید دارم

لبخند بر چهره من به این معنا نیست که زندگی من کامل است فقط به معنی این است که من هنوز امید دارم

۱۳۹۱ مهر ۷, جمعه

امروزه مردم از کلیساها چند گام جلوترند

امروزه مردم از کلیساها چند گام جلوترند. اکنون زمان به چالش کشیدن کشیش ها توسط دخترانشان است و نه گالیله...!!

برگرفته از کتاب "دختر کشیش"
"جرج اورول"

تعداد زیاد دروغهایی که در دوران جوانی ام به عنوان حقیقت پذیرفته بودم باعث حیرتم شد

تعداد زیاد دروغهایی که در دوران جوانی ام به عنوان حقیقت پذیرفته بودم باعث حیرتم شد

۱۳۹۱ مهر ۴, سه‌شنبه

اگه من جای خدا بودم مثل پلنگ صورتی همه بچه هارو میخندوندم

اگه من جای خدا بودم مثل پلنگ صورتی همه بچه هارو میخندوندم
همه گلهای زرد رو می کندم به جاش گل های صورتی می کاشتم
اگه من جای خدا بودم برای همه بچه های ایران قسمتهای سانسور شده پلنگ صورتی (مخصوصا رقصش) رو یواشکی می بردم دم در خونشون
اگه من جای خدا بودم مثل چارلی چاپلین نقش فقیر های جنتلمن رو بازی می کردم تا سرمایه دارا به جای احساس عذاب وجدان یه کم بخندن تا درمون بشن
اون بچه فقیر رو هم که از دوری من گریه می کرد میرفتم پس می گرفتم
قسمت های سانسور شده چارلی رو هم بین مردم پخش می کردم
اگه من جای خدا بودم مثل مستر بین می رفتم برای مونالیزا یه خنده گنده می کشیدم تا برای همیشه نیشش باز بمونه و معلوم شه داره میخنده
اگه من خدا بودم یه کمدین به تمام معنا بودم .
اکه جای خدا بودم سعی میکردم به جای معجزه همین کارای کوچیک رو انجام بدم
  بهتره که خدا نیستم چون اون فقط بلده کارای بزرگ رو انجام بده

کپی از مطالب با ذکر منبع بلا مانع است

پوچی از رویارویی تماس انسان و سکوت نامعقول جهان به دنیا آمد البر کامو

پوچی از رویارویی تماس انسان و سکوت نامعقول جهان به دنیا آمد

البر کامو

۱۳۹۱ مهر ۲, یکشنبه

اگرمي خواهي هميشه شاد باشي همدردي را تمرين کن زنده ياد فريدون فرخ زاد

اگرمي خواهي هميشه شاد باشي همدردي را تمرين کن

 زنده ياد فريدون فرخ زاد

دانش اموز بی ادب

دوست بزرگواري دارم كه معلم يكي از مدارس حاشيه ي شهر است . برايم مي گفت .
" روزي به دانش آموزي كه بسيار از الفاظ ركيك استفاده مي كرد خواستم فردا با والدينش به مدرسه بيايد .
روز بعد دانش آموز مزبور با مادرش به سراغ من آمدند . من هم جريان را براي مادرش توضيح دادم و ازاو خواستم پسرش را تشويق كند تا از كلمات ركيك و بي ادبانه استفاده نكند . مادر دانش آموز كه در خواستم را تاييد مي كرد قول همكاري داد و براي اينكه جديت خود را به من و فرزندش اثبات كند قبل از خداحافظي رو كرد به پسرش و گفت .
" گوش كن پدر سگ ولد زنا اگه يكبار ديگه معلمت ازت ناراضي باشه چنان مي زنمت كه مثل خر به عر و گوز بيفي "
مادر رفت .دست پسر را گرفتم و به سمت كلاس راه افتاد م و حس مي كردم چقدر اين بچه ها بي گناه و چقدر ما معلمها تنهاييم

با ارزش ترين جلوه از خرد انسان محبت است

با ارزش ترين جلوه از خرد انسان محبت است

در جوانی عهد کرده بودم تا زمانی که من همسر ایده آلم را پیدان نکرده ام هرگز ازدواج نکم خوب، من او را پیدا کردم، اما، افسوس، او در انتظار مرد ایده آل بود

در جوانی عهد کرده بودم تا زمانی که من همسر ایده آلم را پیدان نکرده ام هرگز ازدواج نکم 
خوب، من او را پیدا کردم، اما، افسوس، او در انتظار مرد ایده آل بود

در جوانی عهد کرده بودم تا زمانی که من همسر ایده آلم را پیدان نکرده ام هرگز ازدواج نکم خوب، من او را پیدا کردم، اما، افسوس، او در انتظار مرد ایده آل بود

در جوانی عهد کرده بودم تا زمانی که من همسر ایده آلم را پیدان نکرده ام هرگز ازدواج نکم 
خوب، من او را پیدا کردم، اما، افسوس، او در انتظار مرد ایده آل بود

روحاني و کودک

"روحاني و کودک"
روحاني راه مسجد را گم کرده بود .
از کودکی خردسال پرسید :
فرزندم !
مسجد این محل کجاست ؟
کودک گفت: آخر همین خیابان ،
به طرف چپ بپیچید ،
آن جا گنبد مسجد را خواهی دید .
روحاني گفت: آفرین فرزند!
من هم اکنون در آنجا سخنرانی دارم ،
تو میخواهی به سخنانم گوش دهی ؟
کودک پرسید :درباره چه چیزی
صحبت میکنی ،حاج آقا !؟
روحاني گفت: می خواهم راه
بهشت را به مردم نشان دهم .
کودک خندید و گفت:
تو راه مسجد را بلد نیستی
می خواهی راه بهشت را به مردم نشان بدهی!!!

دوستی اغلب در عشق به پایان می رسد اما عشق در دوستی هرگز البر کامو

دوستی اغلب در عشق به پایان می رسد اما عشق در دوستی  هرگز

 البر کامو

۱۳۹۱ شهریور ۲۲, چهارشنبه

من و فقط من میدانم که چرا انسان و تنها انسان این چنین میخندد

من و فقط من میدانم
که چرا انسان و تنها انسان این چنین میخندد
او انچنان ژرف رنج میبرده است که چاره ای جز اختراع خنده نداشته است بنابراین شادترین انسان معمولا غمگین ترین انسانهاست
نیچه

۱۳۹۱ شهریور ۱۵, چهارشنبه

اگه خون ایرانی تو رگت هست اطلاع رسانی کن

اگه خون ایرانی تو رگت هست اطلاع رسانی کن

برای شبکه دروغ پراکن و بیگانه پرست جم بسیار متأسف هستم . . . سلطان سلیمان خلیفه عثمانی ، فرزند سلطان سلیم است . فردی که در جنگ چالدران هزاران ایرانی را به قتل رساند و تبریز پایتخت آن زمان ایران را ب
ه اشغال درآورد . . . خود سلیمان گجستک نیز در جنگ با فرزند شاه اسماعیل "شاه تهماسب "از هیچ کاری فروگذار نکرد و طی چندین نبرد خونین بسیاری از هم وطنانمان را به قتل رساند و خدا می داند که چه مقدار زن و نأموس این مرز و بوم را بی عصمت کرده اند . . . پخش این سریال مثل این می ماند که فرانسوی ها فیلمی در یک شبکه پر مخاطب در ستایش از هیتلر پخش نمایند . . . من به شخصه شبکه ای که با در دست داشتن یک عدد دستمال ابریشمی اعلاء ، بیضه های مبارک و میمون ! سلاطین آدمخوار عثمانی را صیقل می دهد و در ستایششان سریال پخش می کند دیگر نگاه نمی کنم . . . ننگتان باد .

۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

ترجیح می دهم خدایی را در درون خویش بکشم

ترجیح می دهم خدایی را در درون خویش بکشم و به یک گل عشق بورزم و در خدمت انسان  درآیم تا انکه در راه خدمت به یک خدا جنگ صلیبی بپا کنم و هزاران انسان را بکشم
نیچه

۱۳۹۱ شهریور ۴, شنبه

هیچ وقت کسی را به دلیل اعتقادش مسخره نکنیم

هیچ وقت کسی را به دلیل اعتقادش مسخره نکنیم اگر مردم نا اگاهی وجود دارند نتیجه کم کار کردن و یا بد کار کردن روشنفکران است !؟

۱۳۹۱ شهریور ۲, پنجشنبه

می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم

می گویی دوست دارم زیر باران قدم بزنم
اما وقتی باران میبارد چتر به دست میگیری
میگویی افتاب را دوست دارم
اما زیر نور خورشید به دنبال سایه میگردی
می گویی باد را دوست دارم
اما وقتی باد میوزد پنجره را میبندی
حالا دریاب وحشت مرا وقتی می گویی دوستت دارم

باب مارلی‬

۱۳۹۱ مرداد ۸, یکشنبه

۱۳۹۱ خرداد ۲۳, سه‌شنبه

زن

زنـــــم...
آزادم...
حق آزادی دارم ، اختیار دارم ...
غریبه نیستم،
صدایم را خفه نکنید،
بر سرم حجاب مالکیت نکشید،
عروسک نیستم...
دلخواه شما نخواهم شد !
بازی‌ های بی‌ محتوای زن و مرد تمام شد...
اگر پا به پا نمیایی‌...
دست دست نکن...
برو !
اگر میتوانی دوستم داشته باش برای آنچه که هستم،
نه آنچه که تو میخواهی‌ !!!

خدا

God is a comedian, playing to an audience too afraid to laugh.

Voltaire

خدا دلقکی است که تماشاچیانش از ترس جرأت خندیدن ندارند .

ولتر