ترديدي در اين نيست كه هدايت نويسنده اي مرگ انديش است . مرگ , آن هم به شكلي زودرس و غيرعادي و رازآميز , سرنوشت بسياري از قهرمانان قصه هاي هدايت است .
در سال 1305 , اندكي پس از عزيمت هدايت به بلژيك به همراه نخستين گروه محصلين اعزامي به اروپا و در زماني كه نويسنده ي بزرگ ما در عنفوان جواني ( 24 سالگي ) است , قطعه اي به نام “ مرگ ” در برلين منتشر مي كند . اين قطعه كه در نوع خود بي نظير است به نوعي ستايش از مرگ يا فرشته ي مرگ است . مرگي كه “ به رنج هاي بشري خاتمه مي دهد و نقطه ي پاياني بر ظلم و بي عدالتي است . ”
مرگ انديشي نويسنده ي نامدار ما حتا از اين هم قديمي تر است . او در سنين دبستان در مدرسه ي علميه ي آن روز روزنامه اي ديواري به نام “ نداي اموات ” منتشر مي كند كه “ آرم “ آن ملك الموت است كه داس مرگ به دست دارد .
بنابراين ناگفته پيداست كه مرگ انديشي براي هدايت يك ژست هنرمندانه يا تصنعي نيست و او جدا ً در يك اشتغال دايمي ذهني ( preoccupation ) با مرگ به سر مي برد . در حقيقت يك نوع وسواس يا obsession نسبت به مرگ در او هست كه انعكاس آن در سراسر زندگي نويسنده و در آثار او هويداست . اين وسواس البته در حد يك فكر باقي نمي ماند و نويسنده به نوعي دچار يك اشتياق سوزان , غيرقابل كنترل و مكرر براي تخريب خود ( self – destruction ) است كه به شكل اقدام به خودكشي ( attemped suicide ) در جواني و موفقيت در اين امر در پايان عمر متجلي مي گردد . براي خوانندگان آثار هدايت غالبا ً اين سوال به جا پيش مي آيد كه علت اين همه اشتغال ذهني با مرگ چيست ؟ شكي نيست كه براي همه ي آدميان مرگ پديده اي معماگونه و راز آميز است و سخن راندن از آن خوشايند نيست , اما مرگ انديشي مفرط و اغراق آميز هدايت از اين دست نيست و در مقوله ي ديگري مي گنجد .
آيا هدايت از مرگ مي هراسد و همه ي آن چه مي گويد بازتابي از اين هراس عظيم است ؟ يا در مقابل مرگ به شدت كنجكاو است و براي ديدن آن چه در پشت سر مي گذرد تاب گذشت سال هاي يكنواخت ميانسالي و سالخوردگي را ندارد ؟ آيا خودكشي او ميان بري است كه او را هر چه زودتر به ارضاي كنجكاوي وسواس آميزش برساند ؟ و يا فرياد اعتراضي است به جامعه ي رجاله پرور پيرانونش ؟ براي پاسخ به اين سوالات بايد قدري پيرامون پديده ي “ خيالپردازي ” يا Suicidal Ideation و هم چنين خودكشي بحث كنيم و جنبه هاي علمي آن را با استفاده از برخي تئوري هاي جديد بررسي نماييم .
خودكشي هدايت , از همان زماني كه اتفاق افتاد ( فروردين 1330 ) , موضوع بحث هاي مفصلي شد كه هنوز بي وقفه ادامه دارد . گروهي با استناد به اين خودكشي , او را يكسره روان پريش مي دانند و كليه ي آثار او را بازتابي از يك افسردگي عميق مادام العمر مي شناسند . اصولا ً دانش ما در مورد اين كه چرا بعضي آدميان مبادرت به خودكشي مي كنند از مطالعاتي به دست مي آيد كه بر روي قربانيان خودكشي در سال هاي گذشته انجام شد است . روشي كه موسوم به “ كالبد شكافي روان شناختي ” يا “ اتوپي پسيكولوژيك ” است در اين مورد به كار مي رود . “ اتوپي پسيكولوژيك ” , چنان كه از نامش پيداست , نوعي تحقيق در مورد گذشته ي افرادي است كه با خودكشي به زندگي خود خاتمه داده اند . اين تحقيق از طريق مصاحبه و گفت و گوي مستقيم با دوستان , خويشاوندان يا همكاران و اطباي معالج شخص قرباني صورت مي گيرد .
بررسي گذشته ي قربانيان خودكشي در چندين مطالعه ي جديد نشان مي دهد كه برخلاف نظريه ي قبلي اين افراد در اغلب موارد ( حدود 70 درصد ) فاقد يك بيماري رواني شناخته شده هستند . بنابراين اقدام به خودكشي يا خودكشي موفق هيچ كدام دليل بر اين نيست كه ما با يك بيمار رواني تمام عيار رو به رو هستيم . از ديدگاه جامعه شناسي , دوركهايم ( Emil Durkheim ) اولين كسي بود كه تاثير عوامل اجتماعي و فرهنگي را در خودكشي نشان داد . به اعتقاد او خودكشي جرمي است اجتماعي و در آن عامل جرم از هم گسيختگي پيوندهاي مستحكم شخص با خانواده و اجتماع است .
مقاله دكتر سليمي را - كتاب شناخت نامه ي صادق هدايت