۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

بابا بزرگم گم میکند نام زن مرحومش را

بابا بزرگم گم میکند نام زن مرحومش را میان الزایمرهای شبانه اش وقتی دوساعت در سوی چراغ می نشیند و از خود میپرسد: اسمش راضیه بود یا مرضیه؟
و وقتی پیدا میکند ان را میان قرصهای دیاپازام ده برای اطمینان بیشتر از گربه سیاه رنگش میپرسد: مرضیه بود مگه نه؟
و گربه ای که سر تکان میدهد و پیرمردی که میخوابد با خیال مرضیه
غافل از سنگ قبری که رویش نوشته شده است زنده یاد راضیه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر