بابا بزرگم گم میکند نام زن مرحومش را میان الزایمرهای شبانه اش وقتی دوساعت در سوی چراغ می نشیند و از خود میپرسد: اسمش راضیه بود یا مرضیه؟
و وقتی پیدا میکند ان را میان قرصهای دیاپازام ده برای اطمینان بیشتر از گربه سیاه رنگش میپرسد: مرضیه بود مگه نه؟
و گربه ای که سر تکان میدهد و پیرمردی که میخوابد با خیال مرضیه
غافل از سنگ قبری که رویش نوشته شده است زنده یاد راضیه
و وقتی پیدا میکند ان را میان قرصهای دیاپازام ده برای اطمینان بیشتر از گربه سیاه رنگش میپرسد: مرضیه بود مگه نه؟
و گربه ای که سر تکان میدهد و پیرمردی که میخوابد با خیال مرضیه
غافل از سنگ قبری که رویش نوشته شده است زنده یاد راضیه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر