۱۳۹۱ دی ۱, جمعه

عجب!!! پس چرا اون عینک ریبن که تو داشبرد بود وندزدیده، قیمتش از ضبط بیشتر بوده یا اون پنج تا کول دیسک هایی که ولو بودن اونجا کلی قیمتشون میشد اما نبرده هول شده، قشنگ معلومه چقدر تشویش و اضطراب داشته چقدر فکرش هزار جا بوده شايد تو اون لحظه فکر بچه مريضش بوده شايد فکر قسطاي عقب موندش بوده شايدم هم مثل من يه نويسنده فقير بوده که کتابهاش چاپ نميشده شايد... باز دمش گرم ضبط رو یادش بوده با خودش ببره! جناب سروان ؟ -بله! شکايتم رو پس ميگيرم!

عجب!!!
پس چرا اون عینک ریبن که تو داشبرد بود وندزدیده، قیمتش از ضبط بیشتر بوده
یا اون پنج تا کول دیسک هایی که ولو بودن اونجا کلی قیمتشون میشد
اما نبرده
هول شده، قشنگ معلومه چقدر تشویش و اضطراب داشته
چقدر فکرش هزار جا بوده
شايد تو اون لحظه فکر بچه مريضش بوده
شايد فکر قسطاي عقب موندش بوده
شايدم هم مثل من يه نويسنده فقير بوده که کتابهاش چاپ نميشده
شايد...
باز دمش گرم ضبط رو یادش بوده با خودش ببره!

جناب سروان ؟
-بله!
شکايتم رو پس ميگيرم!

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر