۱۳۹۱ دی ۱۱, دوشنبه

ﻣﻌﻠﻢ علی کوچولو ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ علی کوچولو ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، علی کوچولو ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ: ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ! علی کوچولو ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟! علی کوچولو ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ! ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ علی کوچولو ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ

ﻣﻌﻠﻢ علی کوچولو ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ علی کوچولو ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، علی کوچولو ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:
ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ!
 علی کوچولو ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ،
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﻳﻌﻨﻲﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟!
علی کوچولو ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ
ﻣﻦ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ،
ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ ﻫﻤﻴﻦ؟!ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ!
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ علی کوچولو ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ
ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ

دوستان سوالاتی در زمینه نظریه تکامل پرسیده بودن چون این سوالات برای خیلی از شما ها مطرح این مقاله رو نوشتم پرسش اول فرضیه تکامل چقدر اعتبار دارد؟ پاسخ 1- تکامل فرضیه (Hypothesis) نیست، نظریه (Theory) است. 2- تکامل نه رقیب درست حسابی دارد نه از قدرتش کم شده است. 3- کسانی هم که بر نادرستی اش پافشاری میکنند انگیزه های مذهبی دارند. پرسش دوم طبق تنازع بقا موجودی که صلاحیت دارد باقی میماند و به تکامل ادامه میدهد حالا اگر مطابق شرایط محیطی و زیست شناسی این انسان که از میمون تکامل یافته توانست به بقا ادامه دهد چرا پس هنوز هم همین میمونها هستند و در کنار انسان به بقای خود ادامه میدهند؟ پاسخ شباهت های ژنتیکی انسان با ایپ ها (شامپانزه گوریل و اورانگوتان) بیش از شباهت های ژنتیکی ایپ ها با سایر میمون ها (مثل لمورها و بوزینه ها) است. این اشتباه رایج و عامیانه ایست که می گویند انسان از نسل میمون است. درست آن است که بگوییم انسان و ایپ ها نیای مشترکی دارند. موجودات با نیای مشترک در شرایطه محیطی متفاوت به گونه های مختلفی تکامل می یابند. مثلا انسان و شامپانزه نیای مشترکی داشته اند اما اجداد ما هوموساپینس ها برای انطباق تغییر شرایط محیطی شان (مثلا تغییرات شرایط آب و هوایی، مهاجرت یا عوامل دیگری که هنوز به درستی شناخته شده نیست) تحول یافته اند. شامپانزه ها و سایر ایپ ها هم برای محیط خود از نیای مشترک تکامل یافته اند وگرنه نسل شان منقرض شده بود. واژه ی «اِیپ» معمولا برای اطلاق به شامپانزه، گوریل، اورانگوتان، گیبون و سیامانگ به کار می رود. ما می پذیریم که شبیه ایپ ها هستیم؛ ولی به ندرت حاضریم قبول کنیم که در واقع ما هم ایپ هستیم. نیای مشترک ما با شامپانزه ها و گوریل ها بسیار نزدیکتر [متأخرتر] از نیای مشترک آنها با اِیپ های آسیایی -اورانگوتان و گیبون- است. هیچ رده بندی طبیعی وجود ندارد که شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها را شامل شود؛ ولی انسان ها را مستثنی سازد. ساختگی بودن دسته بندی سنتی و ساختگی «اِیپ» بدون انسان، در شکل ۱ پیداست. در این شجره نامه ی قلابی، انسان در کلیت گروه ایپ ها جای داده می شود. [اما حقیقت آن است که در دسته بندی طبیعی، ایپ های آفریقایی خانواده ی جداگانه ای را تشکیل می دهد که انسان را هم شامل می شود.] همه ی بزرگ ایپ هایی که تا کنون زیسته اند؛ از جمله ما انسان ها؛ از طریق زنجیره ی پیوسته ای از والدین-فرزندان به هم پیوند می یابند . همین نکته در مورد همگی جانداران و گیاهانی هم که تاکنون زیسته اند صدق می کند؛ ولی فاصله ی آنها با ما بسیار بیشتر است. با استفاده از شواهد مولکولی می دانیم نیای مشترک ما و شامپانزه ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می کرده است. یعنی حدود نیم میلیون نسل پیش، که از نظر فرگشتی زمان زیادی به شمار نمی رود. والبته این مسلم نیست که وقتی انسانها هنوز تکامل نیافته بودند میمونها به شکل امروزی وجود داشتند، ممکن است میمونها هم همزمان با انسان تکامل یافته باشند و به فرم امروزی رسیده باشند. تکامل نمیگوید ما قبلاً میمون بوده ایم (ظاهراً کمونیست ها قبلاً این رو آموزش میدادند به مردم، برای همین خیلی ها اینجوری فکر میکنند). ولی اگر هم اینطوری باشد یعنی وقتی انسان وجود نداشته میمون وجود داشته باشد، و هم اکنون هم میمون وجود دارد هم انسان، اینکه چرا میمون هنوز همان شکل را دارد یک پرسش مشروع است! پاسخش هم باز بر اساس نظریه فرگشتی روشن است، یکی از حالات زیر باید صادق باشد 1- جهش های ژنتیکی تصادفی در این گونه صورت نگرفته اند 2- شرایط محیطی تغییر شکل برای حفظ بقا را تشویق نکرده اند 3- ~1 ^ ~2 (نه یک و نه دو) 4- ~1 ^ 2 5- 2 ^ ~1 نکته دیگری که هست که برای تصحیح دیدگاه کلی به فرگشت باید یادآوری شود و آن این است که پدید آمدن یک گونه جدید، لزوما به معنی انقراض گونه نیای خود نیست. درپایان اگر در علم بتوان به درجه ای از اطمینان رسید که بتوان نام آن را فکت (fact) گذاشت، نظریه ی تکامل به آن رسیده است استفاده از این مقاله با ذکر منبع بلامانع می باشد منبع صفحه فیسبوک من جهان خودم هستم وجدان صداي خداست

دوستان سوالاتی در زمینه نظریه تکامل پرسیده بودن چون این سوالات برای خیلی از شما ها مطرح این مقاله رو نوشتم
پرسش اول
فرضیه تکامل چقدر اعتبار دارد؟
پاسخ
1- تکامل فرضیه (Hypothesis) نیست، نظریه (Theory) است.
2- تکامل نه رقیب درست حسابی دارد نه از قدرتش کم شده است.
3- کسانی هم که بر نادرستی اش پافشاری میکنند انگیزه های مذهبی دارند.
پرسش دوم
 طبق تنازع بقا موجودی که صلاحیت دارد باقی میماند و به تکامل ادامه میدهد
حالا اگر مطابق شرایط محیطی و زیست شناسی این انسان که از میمون تکامل یافته توانست به بقا ادامه دهد
چرا پس هنوز هم همین میمونها هستند و در کنار انسان به بقای خود ادامه میدهند؟

پاسخ

شباهت های ژنتیکی انسان با ایپ ها (شامپانزه گوریل و اورانگوتان) بیش از شباهت های ژنتیکی ایپ ها با سایر میمون ها (مثل لمورها و بوزینه ها) است. این اشتباه رایج و عامیانه ایست که می گویند انسان از نسل میمون است. درست آن است که بگوییم انسان و ایپ ها نیای مشترکی دارند.
موجودات با نیای مشترک در شرایطه محیطی متفاوت به گونه های مختلفی تکامل می یابند. مثلا انسان و شامپانزه نیای مشترکی داشته اند اما اجداد ما هوموساپینس ها برای انطباق تغییر شرایط محیطی شان (مثلا تغییرات شرایط آب و هوایی، مهاجرت یا عوامل دیگری که هنوز به درستی شناخته شده نیست) تحول یافته اند. شامپانزه ها و سایر ایپ ها هم برای محیط خود از نیای مشترک تکامل یافته اند وگرنه نسل شان منقرض شده بود.

واژه ی «اِیپ» معمولا برای اطلاق به شامپانزه، گوریل، اورانگوتان، گیبون و سیامانگ به کار می رود. ما می پذیریم که شبیه ایپ ها هستیم؛ ولی به ندرت حاضریم قبول کنیم که در واقع ما هم ایپ هستیم. نیای مشترک ما با شامپانزه ها و گوریل ها بسیار نزدیکتر [متأخرتر] از نیای مشترک آنها با اِیپ های آسیایی -اورانگوتان و گیبون- است. هیچ رده بندی طبیعی وجود ندارد که شامپانزه ها، گوریل ها و اورانگوتان ها را شامل شود؛ ولی انسان ها را مستثنی سازد. ساختگی بودن دسته بندی سنتی و ساختگی «اِیپ» بدون انسان، در شکل ۱ پیداست. در این شجره نامه ی قلابی، انسان در کلیت گروه ایپ ها جای داده می شود. [اما حقیقت آن است که در دسته بندی طبیعی، ایپ های آفریقایی خانواده ی جداگانه ای را تشکیل می دهد که انسان را هم شامل می شود.]

همه ی بزرگ ایپ هایی که تا کنون زیسته اند؛ از جمله ما انسان ها؛ از طریق زنجیره ی پیوسته ای از والدین-فرزندان به هم پیوند می یابند . همین نکته در مورد همگی جانداران و گیاهانی هم که تاکنون زیسته اند صدق می کند؛ ولی فاصله ی آنها با ما بسیار بیشتر است. با استفاده از شواهد مولکولی می دانیم نیای مشترک ما و شامپانزه ها چیزی در حدود پنج تا هفت میلیون سال پیش در آفریقا زندگی می کرده است. یعنی حدود نیم میلیون نسل پیش، که از نظر فرگشتی زمان زیادی به شمار نمی رود.

والبته این مسلم نیست که وقتی انسانها هنوز تکامل نیافته بودند میمونها به شکل امروزی وجود داشتند، ممکن است میمونها هم همزمان با انسان تکامل یافته باشند و به فرم امروزی رسیده باشند. تکامل نمیگوید ما قبلاً میمون بوده ایم (ظاهراً کمونیست ها قبلاً این رو آموزش میدادند به مردم، برای همین خیلی ها اینجوری فکر میکنند).

ولی اگر هم اینطوری باشد یعنی وقتی انسان وجود نداشته میمون وجود داشته باشد، و هم اکنون هم میمون وجود دارد هم انسان، اینکه چرا میمون هنوز همان شکل را دارد یک پرسش مشروع است! پاسخش هم باز بر اساس نظریه فرگشتی روشن است، یکی از حالات زیر باید صادق باشد

1- جهش های ژنتیکی تصادفی در این گونه صورت نگرفته اند
2- شرایط محیطی تغییر شکل برای حفظ بقا را تشویق نکرده اند
3- ~1 ^ ~2 (نه یک و نه دو)
4- ~1 ^ 2
5- 2 ^ ~1

نکته دیگری که هست که برای تصحیح دیدگاه کلی به فرگشت باید یادآوری شود و آن این است که پدید آمدن یک گونه جدید، لزوما به معنی انقراض گونه نیای خود نیست.
درپایان
اگر در علم بتوان به درجه ای از اطمینان رسید که بتوان نام آن را فکت (fact) گذاشت، نظریه ی تکامل به آن رسیده است


استفاده از این مقاله با ذکر منبع بلامانع می باشد
منبع صفحه فیسبوک
من جهان خودم هستم وجدان صداي خداست

۱۳۹۱ دی ۹, شنبه

بی اف اسکینر یک روانشناس آمریکایی بوده که یک آزمایش بسیار جالب روی کبوترها انجام داده و به نتایج جالبی هم دست یافته.

بی اف اسکینر یک روانشناس آمریکایی بوده که یک آزمایش بسیار جالب روی کبوترها انجام داده و به نتایج جالبی هم دست یافته.

شرح این آزمایش رو میتونید از اینجا بخوانید:
http://en.wikipedia.org/wiki/B._F._Skinner#Superstition_in_the_pigeon

آزمایش چگونه انجام شد؟

تعدادی کبوتر را گرسنه نگه داشتند.
بعد بطوری که بقیه کبوترها رو نبینند در جعبه های فلزی که چند تا دکمه داشت قرار دادند.
جعبه به این صورت کار میکرد که وقتی یکی از دکمه ها را فشار میدادند یک دانه ذرت می افتاد توی جعبه. کبوتر ها بعد از یک مدتی یاد گرفتند که دکمه را باید فشار بدهند.

بعد مکانیزم جعبه طوری تغییر کرد که بصورت تصادفی یک ذرت رها میکرد، اینکار باعث ظهور رفتارهای عجیب و غریب در کبوتر ها شد، بعضی هاشون گردنشون رو به سمت راست کج میکردند بعضی هاشون بالا و پایین میپریدند و هرکدام یک رفتار غیر مشابهی رو تکرار میکردند.

ریچارد داوکینز توی فیلم Enemies of reason اپیسود یکم این آزمایش رو اینجوری تفسیر کرد:
http://www.youtube.com/watch?v=gyQ57X3YhH4
جانداران در طبیعت با چیزی روبرو هستند که تصادف به نظر میرسد، مثلاً امروز شما بروید شکار ممکن است دو تا آهو شکار کنید و ممکن هم هست هیچ آهوی شکار نکنید، این پدیده اگر تصادفی هم نباشد دستکم تصادفی به نظر میرسد.

به همین جهت موجودات زنده به دنبال یافتن الگوهای تکراری هستند، مثلاً یک الگوی تکراری این هست که اگر هوا ابری بشه احتمال بارون اومدن هست.

بنابر این یافتن الگوهای تکراری در طبیعت از کارهایی هست که ما و جانداران دیگری انجام میدهیم. حال در این پروسه دو خطا ممکن است رخ دهد

1- ممکن است الگوهایی وجود داشته باشند و ما آنها را پیدا نکنیم
2- ممکن هست چیزهایی الگو به نظر برسند که واقعاً الگو نیستند، اینجاست که موجودات زنده به سمت خرافه میروند.

جریان کبوتر ها هم، همین بوده است، مثلاً یک کبوتر وقتی گردنش رو به سمت راست کج کرده تصادفاً یک ذرت افتاده، بعد این کبوتر فکر کرده که علت آمدن ذرت گردن کج کردن هست. اونیکی فکر کرده بالا و پایین پریدن هست و...

آدمها هم از روی همین رفتار هست که یهو می افتند دنبال فال گیری و موهومات بقیه خرافات مشابه

https://www.facebook.com/photo.php?fbid=397701886983115&set=a.169072666512706.45882.168216266598346&type=1&relevant_count=1

من كسي هستم كه واسه زندگي ميميرم نه كسي كه واسه مردن زندگي كنم

من كسي هستم كه واسه زندگي ميميرم نه كسي كه واسه مردن زندگي كنم

۱۳۹۱ دی ۱, جمعه

باور كردن دروغي كه انسان صد بار شنيده آسان تر است از حقيقتي كه انسان حتي يكدفعه هم آنرا نشنيده است

باور كردن دروغي كه انسان صد بار شنيده آسان تر است از حقيقتي كه انسان حتي يكدفعه هم آنرا نشنيده است

عجب!!! پس چرا اون عینک ریبن که تو داشبرد بود وندزدیده، قیمتش از ضبط بیشتر بوده یا اون پنج تا کول دیسک هایی که ولو بودن اونجا کلی قیمتشون میشد اما نبرده هول شده، قشنگ معلومه چقدر تشویش و اضطراب داشته چقدر فکرش هزار جا بوده شايد تو اون لحظه فکر بچه مريضش بوده شايد فکر قسطاي عقب موندش بوده شايدم هم مثل من يه نويسنده فقير بوده که کتابهاش چاپ نميشده شايد... باز دمش گرم ضبط رو یادش بوده با خودش ببره! جناب سروان ؟ -بله! شکايتم رو پس ميگيرم!

عجب!!!
پس چرا اون عینک ریبن که تو داشبرد بود وندزدیده، قیمتش از ضبط بیشتر بوده
یا اون پنج تا کول دیسک هایی که ولو بودن اونجا کلی قیمتشون میشد
اما نبرده
هول شده، قشنگ معلومه چقدر تشویش و اضطراب داشته
چقدر فکرش هزار جا بوده
شايد تو اون لحظه فکر بچه مريضش بوده
شايد فکر قسطاي عقب موندش بوده
شايدم هم مثل من يه نويسنده فقير بوده که کتابهاش چاپ نميشده
شايد...
باز دمش گرم ضبط رو یادش بوده با خودش ببره!

جناب سروان ؟
-بله!
شکايتم رو پس ميگيرم!

قوانینی که درون یک مجموعه صادق باشه، معلوم نیست حتماً برای خود مجموعه هم صادق باشه

قوانینی که درون یک مجموعه صادق باشه، معلوم نیست حتماً برای خود مجموعه هم صادق باشه

۱۳۹۱ آذر ۲۳, پنجشنبه

شخصی نزد حلاج اومد و گفت من سالها ثروتم رو جمع کردم که به عربستان برم و خدا رو زیارت کنم در راه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگ ویران شده بود مردم زخمی بودن و سر پناهی نداشتند مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها و غمگین پرسیدم چرا ناراحتی گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد که اسب داشته باشد من اسبم را به او دادم به خود امدم دیدم دیگر هیچ چیز ندارم از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم وبا نارحتی به حلاج گفت من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم و حلاج به او گفت تو خدا را زیارت کردی خدا سرپناهی نداشت تو برای خدا سر پناه ساختی خدا زخمی بود تو خدا را درمان کردی خدا گرسنه بود تو خدا را سیر کردی خدا تنها و غمگین بود تو خدا را از نهایی در اوردی و حلاج در پایان گفت خدای حقیقی در هیچ کشوری و بر هیچ زیانی زندانی نیست خدا یاری رساندن به انسانهاست

شخصی نزد حلاج اومد و گفت
من سالها ثروتم رو جمع کردم که به عربستان برم و خدا رو زیارت کنم
در راه که می رفتم به روستایی رسیدم که به خاطر جنگ ویران شده بود  مردم زخمی بودن و سر پناهی نداشتند مقداری از ثروتم را خرج ساختن سرپناه و دارو برای مردم کردم
به روستای دیگری رسیدم کودکان یتیم و گرسنه را دیدم با باقی مانده ثروتم برای انها غذا تهیه کردم
به روستای دیگری رسیدم جوانی را دیدم زیر درخت نشسته بود تنها
و غمگین پرسیدم چرا ناراحتی گفت دختری که دوسش دارم پدرش گفته دخترش را به کسی میدهد که اسب داشته باشد
من اسبم را به او دادم
به خود امدم دیدم دیگر هیچ چیز ندارم
از ادامه دادن راه منصرف شدم و به شهرم بازگشتم
وبا نارحتی به حلاج گفت
 من بعد از این همه سال انتظار نتوانستم خدا را زیارت کنم

و حلاج به او گفت
تو خدا را زیارت کردی
خدا سرپناهی نداشت
تو برای خدا سر پناه ساختی
خدا زخمی بود تو خدا را درمان کردی
خدا گرسنه بود تو خدا را سیر کردی
خدا تنها و غمگین بود تو خدا را از نهایی در اوردی
و حلاج در پایان گفت خدای حقیقی در هیچ کشوری و بر هیچ زیانی زندانی نیست
خدا یاری رساندن به انسانهاست

۱۳۹۱ آذر ۱۸, شنبه

ترجيح ميدهم روي موتور سيکلتم باشم و به خدافکر کنم تا اينکه توي کليسا باشم و به موتورسيکلتم فکر کنم مارلون براندو 'd rather be riding my motorcycle thinking about god than sitting in church thinking about my motorcycle. The Wild One, 1953 مارلون براندو در فیلم یک وحشی علی شریعتی این جمله رو دزدیده وبه جای موتور کفش رو جایگزین کرده به نام خودش کرده علی شریعتی - "ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.."


ترجيح ميدهم روي موتور سيکلتم باشم و به خدافکر کنم تا اينکه توي کليسا باشم و به موتورسيکلتم فکر کنم
مارلون براندو

'd rather be riding my motorcycle thinking about god than sitting in church thinking about my motorcycle.


The Wild One, 1953

مارلون براندو در فیلم یک وحشی

علی شریعتی این جمله رو دزدیده وبه جای موتور کفش رو جایگزین کرده به نام خودش کرده

علی شریعتی - "ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم.."

عشق تنها زبانیست که نه میتوان گفت نه میتوان شنید

عشق تنها زبانیست که نه میتوان گفت نه میتوان شنید

۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

صدای در زدن آمد زن در را باز کرد و مردی با چهره خسته اما خندان وارد شد مرد: سلام ، سحر برگشته؟ زن : نه هنوز مدرسه ست.چی شده؟ مرد: براش از شهر اون لباسی رو که قول داده بودم خریدم زن لبخندی از سر رضایت زد و مرد را در آغوش گرفت : حتما خیلی خوشحال میشه مرد که بیقرار دیدن دخترش در لباس نو بود آهسته گفت: خدا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه نکنه، بهش خیلی وقت بود قول داده بودم زن : ایشالا، تو که همیشه سرت بلند باشه، هوا سرده بریم تو بشینیم تا برات چایی بریزم مرد: ببین سحر چی دوست داره امشب همونو درست تا دیگه خیلی خوشحال بشه... زن که مشغول شستن استکان بود پرسید: امروز خبری بود؟ مرد: نه، اما تو راه همش داشتم فکر میکردم آخه بعضی آدمها ماشین هایی سوار میشن که لاستیکاش تمام سرمایه ی من می ارزه زن استکان چایی را به دست مرد داد و گفت : سرمایه ی تو سحره... مرد لبخندی زد که در همین لحظه صدای در بلند شد و کسی مکرر فریاد کرد: سیداحمد بدو... سید احمد بدو مدرسه آتیش گرفته ... بچه ها سوختن...

صدای در زدن آمد
زن در را باز کرد و مردی با چهره خسته اما خندان وارد شد
مرد: سلام ، سحر برگشته؟
زن : نه هنوز مدرسه ست.چی شده؟
مرد: براش از شهر اون لباسی رو که قول داده بودم خریدم
زن لبخندی از سر رضایت زد و مرد را در آغوش گرفت : حتما خیلی خوشحال میشه
مرد که بیقرار دیدن دخترش در لباس نو بود آهسته گفت: خدا هیچ مردی رو شرمنده زن و بچه نکنه، بهش خیلی وقت بود قول داده بودم
زن : ایشالا، تو که همیشه سرت بلند باشه، هوا سرده بریم تو بشینیم تا برات چایی بریزم
مرد: ببین سحر چی دوست داره امشب همونو درست تا دیگه خیلی خوشحال بشه...
زن که مشغول شستن استکان بود پرسید: امروز خبری بود؟
مرد: نه، اما تو راه همش داشتم فکر میکردم آخه بعضی آدمها ماشین هایی سوار میشن که لاستیکاش تمام سرمایه ی من می ارزه
زن استکان چایی را به دست مرد داد و گفت : سرمایه ی تو سحره...
مرد لبخندی زد که در همین لحظه صدای در بلند شد و کسی مکرر فریاد کرد: سیداحمد بدو... سید احمد بدو مدرسه آتیش گرفته ... بچه ها سوختن...

شاهین صادقی

این ستاره هایی که تو اسمون می بینید خیلی هاشون چند صد میلیون سال پیش نابود شدن و این فقط نورشونه که هنوز تو راه تا به زمین برسه من هم همچین حسی دارم فقط به نظر میرسه وجود دارم خیلی وقته نابود شدم

این ستاره هایی که تو اسمون می بینید خیلی هاشون چند صد میلیون سال پیش نابود شدن و این فقط نورشونه که هنوز تو راه تا به زمین برسه
من هم همچین حسی دارم فقط به نظر میرسه وجود دارم خیلی وقته نابود شدم

۱۳۹۱ آذر ۱۶, پنجشنبه

من پر از تنهایی هستم که سر ندارند.

من پر از تنهایی هستم که سر ندارند.

اگر گوسفندی نباشه گرگا از گرسنگی میمیرند

اگر گوسفندی نباشه گرگا از گرسنگی میمیرند

اگه گوسفندی نباشه گرگا از گرسنگی میمیرند

اگه گوسفندی نباشه گرگا از گرسنگی میمیرند

هرگاه همسفری خردمند یافتی با مسرت با او سفر کن، و بر خطرهای سر راه چیره شوید. ولی هرگاه دوست یا مرادی نیابی، تنها سفر کن، همچون شاهی که قلمرو خود را ترک گوید، چونان فیلی در ظلمات جنگل، تنها به سفرت ادامه ده، بجای آنکه با احمقی همراه شوی... بودا

هرگاه همسفری خردمند یافتی
با مسرت با او سفر کن،
و بر خطرهای سر راه چیره شوید.
ولی هرگاه دوست یا مرادی نیابی،
تنها سفر کن،
همچون شاهی که قلمرو خود را ترک گوید،
چونان فیلی در ظلمات جنگل،
تنها به سفرت ادامه ده،
بجای آنکه با احمقی همراه شوی...

بودا

If the traveller can find A virtuous and wise companion Let him go with him joyfully And overcome the dangers of the way. But if you cannot find Friend or master to go with you, Travel on alone.
rather than whith a fool for company

the elephant(travel on alone)
 -from the Dhammapada

تنها تسلي احمقانه درسرزمين من بعد حوادث اين است قسمت بود

تنها تسلي احمقانه درسرزمين من بعد حوادث اين است
قسمت بود
فرشته ای سوخته؛ از دبستان تا بیمارستان

هیچ کس با یک اتوموبیل انقدر احمقانه برخورد نمیکند که انسان با دیگر همنوعانش میکند وقتی ماشین حرکت نمیکند کسی آن رفتار رنجش آور را به گناه ربط نمیدهد. کسی نمیگوید "تو یک ماشین شرور هستی و تا وقتی راه نیفتی یک قطره هم بنزین بهت نمیدهم". در عوض سعی میکنیم مشکل را پیدا کنیم و آنرا درست کنیم

هیچ کس با یک اتوموبیل انقدر احمقانه برخورد نمیکند که انسان با دیگر همنوعانش میکند وقتی ماشین حرکت نمیکند کسی آن رفتار رنجش آور را به گناه ربط نمیدهد. کسی نمیگوید "تو یک ماشین شرور هستی و تا وقتی راه نیفتی یک قطره هم بنزین بهت نمیدهم".در عوض سعی میکنیم مشکل را پیدا کنیم و آنرا درست کنیم.
 برتراند راسل


No man treats a motor car as foolishly as he treats another human being. When the car will not go, he does not attribute its annoying behavior to sin, he does not say, You are a wicked motorcar, and I shall not give you any more petrol until you go. He attempts to find out what is wrong and set it right.

Bertrand Russell

۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

تنها ثروت واقعی یک انسان شخصیت اوست

تنها ثروت واقعی یک انسان شخصیت اوست

محافظه کارها ضرورتا" احمق نیستند ،اما احمق ترین مردم محافظه کارها هستند


محافظه کارها ضرورتا" احمق نیستند ،اما احمق ترین مردم محافظه کارها هستند

کسی که درباره موضوعی فقط از عقیده خود خبر دارد ،اصلا" از آن موضوع خبر ندارد


کسی که درباره موضوعی فقط از عقیده خود خبر دارد ،اصلا" از آن موضوع خبر ندارد

خطر اصلی زمانه ما آن است که این روزها کمتر کسی جرئت می کند که نامتعارف باشد

خطر اصلی زمانه ما آن است که این روزها کمتر کسی جرئت می کند که نامتعارف باشد

يه مرد ميتونه تو ايران مرد باشه ولی يه زن بايد خيلي مرد باشه تا بتونه تو ايران زن باشه به قول معروف اگر مردي بيا ايران و زن باش

يه مرد ميتونه تو ايران مرد باشه
ولی
يه زن بايد خيلي مرد باشه
تا بتونه تو ايران زن باشه
به قول معروف
اگر مردي بيا ايران و زن باش

اسمش رضا رفتگره رفتگر محله ما هميشه لبخند رو لباشه امشب تولدشه

اسمش رضا
رفتگره
رفتگر محله ما
هميشه لبخند رو لباشه
امشب تولدشه
امشب سي سالش ميشه
اما رضا تنهاست
يه زماني عاشق بوده
عاشق يه دختر پولدار
خيلي پولدار
دل رو ميزنه به دريا و ميره خواستگاريش
اما با تيپا پرتش ميکنن بيرون
رضا از اون روز دلش ميشکنه
رضا از اون روز به بعد معني تنهايي رو ميفهمه و حالش از دنيا بهم ميخوره
رضا هر چي که نداشته باشه
يه دل صاف و مهربون داره به وسعت دريا
گفتم که هر روز موقع جارو زدن لبخند رو لباشه
اما خدا ميدونه چي تو دلشه
رضا حقوقش کمه
ماهي چهارصد تومن
خونشون اون ته مه هاي تهرونه
ولي هر روز جلوي خونه پولدارها رو جارو ميزنه
همدم رضا تو اين چند سال تنهايي يه جاروي مهربونه
جارويي که تو برف و سوز زمستون هرگز تنهاش نميزاره
رضا هر شب بغل جاروش ميخوابه
چون خيلي وقته که فهميده
ادما خيلي بي معرفتن
رضاتنهاست
امشب تولدشه
و هيچ کس تو اين دنيا نيست که بهش تبريک بگه

هيچ کس تو اين دنيا نيست تا
براش شعر تولدت مبارک رو بخونه
رضا امشب ميره سر قبر پدر و مادرش با يک پلاستيک پر از کلمپه تا يک بغل سير تا صبح گريه کنه

رضا تنهاترين ادم روي زمينه
رضا جون تولدت مبارک

جوان خسته بود لب پشت بام نشست سيگاري دود کرد پک اخر را که کشيد به جاي ته مانده سيگآر خودش را به پايين پرت کرد جوان خسته بود

جوان خسته بود
لب پشت بام نشست
سيگاري دود کرد
پک اخر را که کشيد
به جاي ته مانده سيگآر
خودش را به پايين پرت کرد

جوان خسته بود

هفده سالم بود پشت در دستشویی قایم شده بودم

هفده سالم بود
پشت در دستشویی قایم شده بودم
پدرم از دستشویی امد بیرون
ترساندمش
بهش خندیدم. او هم خندید.

در ان سن و سال
سیگاری شده بودم
در حمام سیگار میکشیدم

ان روز را هیچ وقت فراموش نمیکنم
همان روزی که یواشکی رفته بودم تا در حمام سیگار بکشم

سیگار کشیدنم طول کشیده بود
چهار نخ!
نخ اخر را که کشیدم سیگار هارا که از ترس پدر در چاه حمام فرو کردم از در حمام که بیرون امدم پدرم را دیدم که پشت در حمام روی زمین خوابش برده است
امده بود تا مرا بترساند

بغلش کردم
بوسیدمش
گریه کردم
و دیگر سیگار نکشیدم

در جوانی پیر شده بود لب پشت بام نشست سيگاري دود کرد پک اخر را که کشيد به جاي ته مانده سيگآر خودش را به پايين پرت کرد

در جوانی پیر شده بود
لب  پشت بام  نشست
سيگاري  دود  کرد
پک اخر را که کشيد
به جاي ته مانده سيگآر
خودش را به پايين پرت کرد

در جوانی پیر شده بود

بابا بزرگم گم میکند نام زن مرحومش را

بابا بزرگم گم میکند نام زن مرحومش را میان الزایمرهای شبانه اش وقتی دوساعت در سوی چراغ می نشیند و از خود میپرسد: اسمش راضیه بود یا مرضیه؟
و وقتی پیدا میکند ان را میان قرصهای دیاپازام ده برای اطمینان بیشتر از گربه سیاه رنگش میپرسد: مرضیه بود مگه نه؟
و گربه ای که سر تکان میدهد و پیرمردی که میخوابد با خیال مرضیه
غافل از سنگ قبری که رویش نوشته شده است زنده یاد راضیه

هر کس از شرم سرخ شود گناهکار است بی گناه از هیچ چیز شرمنده نیست

هر کس از شرم سرخ شود گناهکار است
 بی گناه از هیچ چیز شرمنده نیست

انان که شهوات می لرزاندشان بدانند این تنها نشانه ایست برای از خود فرار کردن


انان که شهوات می لرزاندشان بدانند این تنها نشانه ایست برای از خود فرار کردن . برای لال کردن اندیشه هایی که مدام به پیکر فرسوده غر می زنند .
شهوت یعنی غرق کردن خود در دیگری که نهادینه ترین خواست پنهان در این فرایند خود فراموشی است .

۱۳۹۱ آذر ۱۲, یکشنبه

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

زن انسان است نه از آن ها که در گنجه می گذاریشان


زن انسان است
نه از آن ها که در گنجه می گذاریشان
یا در پستو قایم می کنی تا مبادا چشم کسی به آن بیفتد
زن آزاد است
او خودش را نمی فروشد
حتی اگر گران بخرند
اما تمام وجودش را هدیه می دهد
به هر کس ، هر جا ، و هر وقت که بخواهد
زن شریف است
به او هرزه نمی رود
نه به خاطر حرف تو یا دیگری
به احترام ارزش و شان خویش
اما با دوستانش هر کجا که بخواهد می رود
حتی به جهنم !
زن مستقل است
نه به دنبال تکیه گاه که آویزش شود ،
نه صندلی که رویش خستگی در کند
و نه نردبان که از آن بالا برود
زن به دنبال یک همسفر است
یک همراه شانه به شانه
تا مهر بورزد و مهر دریافت کند
زن ... زن است
سعی کنیم بخاطر هوس زود گذر مون یه عمر زندگیشو براش ساه و تاریک نکنیم.