۱۳۹۵ شهریور ۴, پنجشنبه

هوسونو ماسابومی

«هوسونو ماسابومی» کارمند وزارت حمل و نقل ژاپن تنها مسافر ژاپنی تایتانیک بود.در شب حادثه به طرز معجزه آسایی از قسمت درجه 2 خود را به عرشه کشتی رساند و در تاریکی شب به داخل قایق نجات شماره 10 که تنها یک جای خالی داشت پرید و نجات یافت.به محض ورود به ژاپن مورد حمله مردم و رسانه ها قرار گرفت.مردم ژاپن بخاطر اینکه نتوانسته بود روحیه از خودگذشتگی و استواری را آنگونه که در خور ژاپنیهاست نشان دهد به او پشت کردند و اورا ترسویی نامیدند که با نادیده گرفتن زنان و کودکان توانسته جان خود را نجات دهد.دولت بدلیل رفتار پَست یک کارمند دولت ژاپن او را اخراج کرد٬از جامعه طرد شد و حتی داستان بزدلی اش را در کتابهای درسی ژاپن گنجاندند تا سرانجام در فقر و سرافکندگی درگذشت.
ما در فرهنگ خود اینگونه افراد را تیز یا زرنگ مینامیم
تفاوت ما با ژاپنی ها اینجاهاست

۱۳۹۵ شهریور ۲, سه‌شنبه

به کودکان بجای ”دیگه دوستت ندارم“ بگوییم: ”از دستت ناراحت شدم“ همچون جملاتی تربیتشون نمی‌کنه٬فقط باعث عدم امنیت روانیشون میشه. ”احساس دوست داشته شدن و دوست‌داشتنی بودن“ از مهمترین عوامل امنیت روانی و سلامت‌روان کودکانه و نباید فدای تربیت بشه

به کودکان بجای ”دیگه دوستت ندارم“ بگوییم:
”از دستت ناراحت شدم“ همچون جملاتی تربیتشون نمی‌کنه٬فقط باعث عدم امنیت روانیشون میشه.
”احساس دوست داشته شدن و دوست‌داشتنی بودن“ از مهمترین عوامل امنیت روانی و سلامت‌روان کودکانه و نباید فدای تربیت بشه

۱۳۹۵ مرداد ۳۰, شنبه

۱۳۹۵ مرداد ۲۴, یکشنبه

ما در اجتماعی زندگی میکنیم که در آن جایی برای آزاد مردان نیست تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند. بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان میافتند تبعید میشوند و تحت نظر قرار میگیرند! مشروط بر اینکه مامور حاکم بنا به مقتضیات سرشان را بیصدا زیر آب نکند _اینیاتسیو سیلونه کتاب نان و شراب این رمان زمانی نوشته شد که سیلونه در تبعید دولت بنیتو موسولینی به سر می‌برد

ما در اجتماعی زندگی میکنیم که در آن جایی برای آزاد مردان نیست تنها کشیشانی در امانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند. بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان میافتند تبعید میشوند و تحت نظر قرار میگیرند! مشروط بر اینکه مامور حاکم بنا به مقتضیات سرشان را بیصدا زیر آب نکند
_اینیاتسیو سیلونه کتاب نان و شراب
 این رمان زمانی نوشته شد که سیلونه در تبعید دولت بنیتو موسولینی به سر می‌برد

۱۳۹۵ مرداد ۱۳, چهارشنبه

زکریای رازی و بیمار مسلمان

یکی از بیمارانِ مسلمانِ زکریا رازی هر شب در تاریکی خرما میخورد
زکریا رازی پزشک و فیلسوف مُلحد ایرانی به این بیمار  تعدادی شمع هدیه داد تا در روشنایی شام بخورد. شب اول بیمار شمع را روشن کرد اولین خرما را برداشت دید کرم خورده است دومین و سومین خرما هم کرم خورده بودن آن شب گرسنه خوایبد.شب دوم باز شمع را روشن کرد و دید خرما ها کرم خورده هستند شب دوم و سوم هم گرسنه خوابید .شب چهارم بیمار مسلمان به ناچار شمع ها را به زکریا رازی پس دادو گفت: قبلا که در تاریکی شام میخوردم نمیفهمیدم خرماها کرم خورده هستند وهیچ وقت و گرسنه نمیخوابیدم:
 زندگی کردن در روشنایی سختر از زندگی کردن در تاریکیست زندگی در تاریکی آرامش بیشتری دارد.احمد کسروی در وصف این بیماران نوشته است:
مردمی که به میل خود در تاریکی نشسته اند نیازی به روشنایی ندارند!
جهل نرمترین بالشی است که انسان می تواند سر خود را بگذارد و بخوابد

۱۳۹۵ مرداد ۱۱, دوشنبه

به دیوید دوست انگلیسیم گفتم شما انگلیسی ها آدمای پستی هستید که ما ایرانیها رو استعمار کردین شرم نمیکنید از رفتارتون؟ دیوید گفت :این مردم احمق شما بودن که اجازه استعمار شدن رو به سیاستمداران ما دادن شما ایرانی ها مثل یه صد دلاری هستید که برروی زمین افتادید ما برنداریم چینی ها و روسی ها و... بر میدارن به جای اینکه یقه منو بگیری مردم سرزمینت رو آگاه کن

به دیوید دوست انگلیسیم گفتم شما انگلیسی ها آدمای پستی هستید که ما ایرانیها رو استعمار کردین شرم نمیکنید از رفتارتون؟ دیوید گفت :این مردم احمق شما بودن که اجازه استعمار شدن رو به سیاستمداران ما دادن شما ایرانی ها مثل یه صد دلاری هستید که برروی زمین افتادید ما برنداریم چینی ها و روسی ها و... بر میدارن به جای اینکه یقه منو بگیری مردم سرزمینت رو آگاه کن

۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه

در سرزمین من والدین در حضور فرزندان‌شان یکدیگر را نمی‌بوسند، اما مرتکب خشن‌ترین و بدترین رفتارها می‌شوند. از فحش و ناسزا گرفته تا درگیری فیزیکی و کتک‌کاری. برای همین است که اگر دو عاشق در خیابان یکدیگر را ببوسند، همه با تعجب نگاه‌شان می‌کنند، اما از وقوع نزاع‌های خیابانی کسی حیرت نمی‌کند و امری عادی است. مردمی داریم که مخفیانه می‌بوسند و آشکارا خشونت می‌کنند! از نوشته های ایوار فرهادی

در سرزمین من والدین در حضور فرزندان‌شان یکدیگر را نمی‌بوسند، اما مرتکب خشن‌ترین و بدترین رفتارها می‌شوند. از فحش و ناسزا گرفته تا درگیری فیزیکی و کتک‌کاری. برای همین است که اگر دو عاشق در خیابان یکدیگر را ببوسند، همه با تعجب نگاه‌شان می‌کنند، اما از وقوع نزاع‌های خیابانی کسی حیرت نمی‌کند و امری عادی است. مردمی داریم که مخفیانه می‌بوسند و آشکارا خشونت می‌کنند!
از نوشته های ایوار فرهادی

۱۳۹۵ مرداد ۳, یکشنبه

من با دعا خواندن برای انسانهای نیازمند آرامش نمیگیرم تنها چیزی که باعث آرامش من میشود:کسب دانش برای کمک به بشر و نجات جان انسانهاست. _پروفسور پردیس ثابتی

من با دعا خواندن برای انسانهای نیازمند آرامش نمیگیرم
تنها چیزی که باعث آرامش من میشود:کسب دانش برای
کمک به بشر و نجات جان انسانهاست.
_پروفسور پردیس ثابتی

آدم بی معرفت وجود نداره که! فقط طرف باهات حال نمیکنه وگرنه برو ببین واسه اونایی که باهاشون حال میکنه چقد بامعرفته! عزت‌الله انتظامی

آدم بی معرفت وجود نداره که! فقط طرف باهات حال نمیکنه وگرنه برو ببین واسه اونایی که باهاشون حال میکنه چقد بامعرفته! عزت‌الله انتظامی

۱۳۹۵ مرداد ۲, شنبه

۱۳۹۵ تیر ۳۰, چهارشنبه

مبادا مردم سیستان و بلوچستان که یک هفته است زیر تلی از آوارِ شن مدفون شده‌اند، احساس نفس‌تنگی کنند

مبادا مردم سیستان و بلوچستان که یک هفته است زیر تلی از آوارِ شن مدفون شده‌اند، احساس نفس‌تنگی کنند.
مبادا آن گونی‌به‌دوشی که هر روز صبح، سر خیابان خدامی با یک تکه سیم در حال «قرض‌گرفتن» 500 تومانی از صندوق صدقات است، لحظه‌ای احساس درماندگی و بی‌پناهی داشته باشد.
مبادا آن کارگری که از عکس یادگاری جناب وزیر با تیپا بیرون‌اش کردند، احساس حقارت کند.
مبادا آن زن پا به سن گذاشته‌ای که هر روز برای 7 هزار تومان از قرچک ورامین به حوالی آجودانیه می‌آید که از زنی جوانتر از خود نگهداری کند، یک وقت پاهایش سست شود.
مبادا آن جوان رو به میانسالیِ دکتر مهندسی که رنج متلک‌های پدر درباره «اضافی بودن»اش درخانه را با آغوش بچه‌محل‌ها و بَنگ تحمل می‌کند، یک وقت خودش را از بیلبوردهای تبلیغاتی اى که نوید «راه اندازی اولین فروشگاه زنجیره‌ای خودرو!» می‌دهند، حلق آویز کند.
مبادا آن دختر جوانی که چون صدایش خیلی «شهوانی» نبود و از شرکت تبلیغات «محصولات ویژه آقایان» اخراج شد، در گوشه یک پارک تا بوق ِ سگ به یک چنار در حال خشک شدن زل بزند.
مبادا آن معلم بازنشسته‌ای که برای فرار از کادو دادن در جشن تولد نوه‌ها، خود را به کمردرد زده است، درب اتاق را ببندد و لای ملافه‌های چرک اشک بریزد.
مبادا آن کارشناسی که با 10 سال سابقه کار، جمع حقوق ماهیانه‌اش از ابتدای خدمت تا کنون، هنوز به ارقام بخش اعشار «فیش حقوقی و اوقات فراغت» ِ آنها که با قند پیشانی را سوزانده و «ضال» ِ ولضالین را تُک زبانی می‌گویند و «سین سین»کنان مثلا «ذکر» می‌گویند و با کت و شلوار چروک و دمپایی لاى طبقات لخ لخ مى كنند و از عالم و آدم طلبكارند نرسیده، از «خدمت» برای آقایان مایوس شود.
نه نه، اینها همه‌اش «سیاه نمایی»های «یک مشت عقده‌ای» در فضای مجازی‌ست که باید پاکسازی شوند.
واقعیت آن است که «امید» دارد از سر و کولمان بالا می‌رود و حواس‌مان نیست که ایران کشوری‌ست امن و زیبا که توریست‌های «کول» و بامزه فرانسوی، برایش «خودجوش» تبلیغ می‌کنند و آبروی «ما» را در جهان می‌خرند.
آنها قول داده‌اند در سفر بعدی‌شان به ایران، علاوه بر نمایش تصاویر «جوانان شاد» در پیست اسکی توچال، «وفور نعمت» در پاساژ پالادیوم، غروب عرفانی آفتاب از بالای برج فرمانیه، دختران و پسرانی که به جای «پرخاشگری در فضای مجازی» اسب دوانی و خلبانی می‌کنند، اینهمه «علاقه‌مند» به جت خصوصی و لامبورگینی و مازراتی و پتک فیلیپ و وشرون کنستانتین و کیک‌های خوشمزه دانژه و کافه‌های عروسکی و ...، از «نمایشگاه بین‌المللی تجهیزات حمام، سونا و جکوزی» هم با گذاشتن افکت فیلم گلادیاتور، کلیپ‌های «باحال» و «خندوانه‌ای/پروانه‌ای» بسازند و از آخرین دستاوردهای «حبل المتینِ توده‌های آرزومند» رونمایی کنند:
کاسه توآلت و دستشویی تمام طلا در پایتخت مستضعفین جهان!
...
انقلاب 57 کجاست لعنتی‌ها؟
از نوشته های نادرفتوره‌چی

۱۳۹۵ تیر ۱۸, جمعه