مبادا مردم سیستان و بلوچستان که یک هفته است زیر تلی از آوارِ شن مدفون شدهاند، احساس نفستنگی کنند.
مبادا آن گونیبهدوشی که هر روز صبح، سر خیابان خدامی با یک تکه سیم در حال «قرضگرفتن» 500 تومانی از صندوق صدقات است، لحظهای احساس درماندگی و بیپناهی داشته باشد.
مبادا آن کارگری که از عکس یادگاری جناب وزیر با تیپا بیروناش کردند، احساس حقارت کند.
مبادا آن زن پا به سن گذاشتهای که هر روز برای 7 هزار تومان از قرچک ورامین به حوالی آجودانیه میآید که از زنی جوانتر از خود نگهداری کند، یک وقت پاهایش سست شود.
مبادا آن جوان رو به میانسالیِ دکتر مهندسی که رنج متلکهای پدر درباره «اضافی بودن»اش درخانه را با آغوش بچهمحلها و بَنگ تحمل میکند، یک وقت خودش را از بیلبوردهای تبلیغاتی اى که نوید «راه اندازی اولین فروشگاه زنجیرهای خودرو!» میدهند، حلق آویز کند.
مبادا آن دختر جوانی که چون صدایش خیلی «شهوانی» نبود و از شرکت تبلیغات «محصولات ویژه آقایان» اخراج شد، در گوشه یک پارک تا بوق ِ سگ به یک چنار در حال خشک شدن زل بزند.
مبادا آن معلم بازنشستهای که برای فرار از کادو دادن در جشن تولد نوهها، خود را به کمردرد زده است، درب اتاق را ببندد و لای ملافههای چرک اشک بریزد.
مبادا آن کارشناسی که با 10 سال سابقه کار، جمع حقوق ماهیانهاش از ابتدای خدمت تا کنون، هنوز به ارقام بخش اعشار «فیش حقوقی و اوقات فراغت» ِ آنها که با قند پیشانی را سوزانده و «ضال» ِ ولضالین را تُک زبانی میگویند و «سین سین»کنان مثلا «ذکر» میگویند و با کت و شلوار چروک و دمپایی لاى طبقات لخ لخ مى كنند و از عالم و آدم طلبكارند نرسیده، از «خدمت» برای آقایان مایوس شود.
نه نه، اینها همهاش «سیاه نمایی»های «یک مشت عقدهای» در فضای مجازیست که باید پاکسازی شوند.
واقعیت آن است که «امید» دارد از سر و کولمان بالا میرود و حواسمان نیست که ایران کشوریست امن و زیبا که توریستهای «کول» و بامزه فرانسوی، برایش «خودجوش» تبلیغ میکنند و آبروی «ما» را در جهان میخرند.
آنها قول دادهاند در سفر بعدیشان به ایران، علاوه بر نمایش تصاویر «جوانان شاد» در پیست اسکی توچال، «وفور نعمت» در پاساژ پالادیوم، غروب عرفانی آفتاب از بالای برج فرمانیه، دختران و پسرانی که به جای «پرخاشگری در فضای مجازی» اسب دوانی و خلبانی میکنند، اینهمه «علاقهمند» به جت خصوصی و لامبورگینی و مازراتی و پتک فیلیپ و وشرون کنستانتین و کیکهای خوشمزه دانژه و کافههای عروسکی و ...، از «نمایشگاه بینالمللی تجهیزات حمام، سونا و جکوزی» هم با گذاشتن افکت فیلم گلادیاتور، کلیپهای «باحال» و «خندوانهای/پروانهای» بسازند و از آخرین دستاوردهای «حبل المتینِ تودههای آرزومند» رونمایی کنند:
کاسه توآلت و دستشویی تمام طلا در پایتخت مستضعفین جهان!
...
انقلاب 57 کجاست لعنتیها؟
از نوشته های نادرفتورهچی
مبادا آن گونیبهدوشی که هر روز صبح، سر خیابان خدامی با یک تکه سیم در حال «قرضگرفتن» 500 تومانی از صندوق صدقات است، لحظهای احساس درماندگی و بیپناهی داشته باشد.
مبادا آن کارگری که از عکس یادگاری جناب وزیر با تیپا بیروناش کردند، احساس حقارت کند.
مبادا آن زن پا به سن گذاشتهای که هر روز برای 7 هزار تومان از قرچک ورامین به حوالی آجودانیه میآید که از زنی جوانتر از خود نگهداری کند، یک وقت پاهایش سست شود.
مبادا آن جوان رو به میانسالیِ دکتر مهندسی که رنج متلکهای پدر درباره «اضافی بودن»اش درخانه را با آغوش بچهمحلها و بَنگ تحمل میکند، یک وقت خودش را از بیلبوردهای تبلیغاتی اى که نوید «راه اندازی اولین فروشگاه زنجیرهای خودرو!» میدهند، حلق آویز کند.
مبادا آن دختر جوانی که چون صدایش خیلی «شهوانی» نبود و از شرکت تبلیغات «محصولات ویژه آقایان» اخراج شد، در گوشه یک پارک تا بوق ِ سگ به یک چنار در حال خشک شدن زل بزند.
مبادا آن معلم بازنشستهای که برای فرار از کادو دادن در جشن تولد نوهها، خود را به کمردرد زده است، درب اتاق را ببندد و لای ملافههای چرک اشک بریزد.
مبادا آن کارشناسی که با 10 سال سابقه کار، جمع حقوق ماهیانهاش از ابتدای خدمت تا کنون، هنوز به ارقام بخش اعشار «فیش حقوقی و اوقات فراغت» ِ آنها که با قند پیشانی را سوزانده و «ضال» ِ ولضالین را تُک زبانی میگویند و «سین سین»کنان مثلا «ذکر» میگویند و با کت و شلوار چروک و دمپایی لاى طبقات لخ لخ مى كنند و از عالم و آدم طلبكارند نرسیده، از «خدمت» برای آقایان مایوس شود.
نه نه، اینها همهاش «سیاه نمایی»های «یک مشت عقدهای» در فضای مجازیست که باید پاکسازی شوند.
واقعیت آن است که «امید» دارد از سر و کولمان بالا میرود و حواسمان نیست که ایران کشوریست امن و زیبا که توریستهای «کول» و بامزه فرانسوی، برایش «خودجوش» تبلیغ میکنند و آبروی «ما» را در جهان میخرند.
آنها قول دادهاند در سفر بعدیشان به ایران، علاوه بر نمایش تصاویر «جوانان شاد» در پیست اسکی توچال، «وفور نعمت» در پاساژ پالادیوم، غروب عرفانی آفتاب از بالای برج فرمانیه، دختران و پسرانی که به جای «پرخاشگری در فضای مجازی» اسب دوانی و خلبانی میکنند، اینهمه «علاقهمند» به جت خصوصی و لامبورگینی و مازراتی و پتک فیلیپ و وشرون کنستانتین و کیکهای خوشمزه دانژه و کافههای عروسکی و ...، از «نمایشگاه بینالمللی تجهیزات حمام، سونا و جکوزی» هم با گذاشتن افکت فیلم گلادیاتور، کلیپهای «باحال» و «خندوانهای/پروانهای» بسازند و از آخرین دستاوردهای «حبل المتینِ تودههای آرزومند» رونمایی کنند:
کاسه توآلت و دستشویی تمام طلا در پایتخت مستضعفین جهان!
...
انقلاب 57 کجاست لعنتیها؟
از نوشته های نادرفتورهچی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر