وقتی حلاج به اعدام محکوم شد
یکی از یارانش میگریست
حلاج به او گفت از برای چه گریه میکنی؟
شخص پاسخ داد :
چون تو بی گناه به اعدام محکوم شدی
بنده حق را بدار آویختند
آشکارا بر تو پنهان وجود
بازگو آخر گناه تو چه بود؟
حلاج گفت :
چه افتخاری بالاتر از این که من بیگناه به دست یک خلیفه ستمگر کشته شوم
تو دوست داشتی مرا گناهکار بکشند
اگر دشمنم منطقی بود و بر اساس عدالت مرا محکوم می کرد، برایم هیچ نمی ماند

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر