پدری هفتاد ساله به همراه پسر سی ساله اش تلوزیون تماشا میکرد ناگهان گنجشکی بر روی پنجره نشت پدر از فرزند پرسید این چیه؟ پسر گفت این گنجشکه پدر برای دومین بار پرسید این چیه ؟ پسر گفت گنجشکه پدر برای سومین بار پرسید این چیه؟ پسر با عصبانیت گفت مگه کوری نمیبینی این گنجشکه دیگه سوال نپرس دارم فیلم نگاه میکنم پدر برای چهارمین بار پرسید : این چیه؟ پسر گفت یه بار دیگه بپرسی میبرمت خونه سالمندان پیر شدی خرفت شدی فراموشی گرفتی دیگه حوصله سوال پرسیدن هاتو ندارم پدر به اتاق خودش رفت و دفتر خاطراتش را باز کرد یاد روزی افتاد که گنجشکی بر روی پنجره نشسته بود پسر چهار ساله اش چهل بار از او پرسیده بود این چیه؟ پدر هر بار با مهربانی به پسرش جواب داده بود دفتر خاطرات خیس از اشکهای پدر شد ....................................... نویسنده ادمین پیج من جهان خودم هستم وجدان صداي خداست . دیدگاه و نمره از 1 تا 10 فراموش نشه
پدری هفتاد ساله به همراه پسر سی ساله اش تلوزیون تماشا میکرد
ناگهان گنجشکی بر روی پنجره نشت
پدر از فرزند پرسید این چیه؟
پسر گفت این گنجشکه
پدر برای دومین بار پرسید این چیه ؟
پسر گفت گنجشکه
پدر برای سومین بار پرسید این چیه؟
پسر با عصبانیت گفت مگه کوری نمیبینی این گنجشکه دیگه سوال نپرس دارم فیلم نگاه میکنم
پدر برای چهارمین بار پرسید :
این چیه؟
پسر گفت یه بار دیگه بپرسی میبرمت خونه سالمندان پیر شدی خرفت شدی فراموشی گرفتی دیگه حوصله سوال پرسیدن هاتو ندارم
پدر به اتاق خودش رفت و دفتر خاطراتش را باز کرد یاد روزی افتاد
که گنجشکی بر روی پنجره نشسته بود
پسر چهار ساله اش چهل بار از او پرسیده بود این چیه؟
پدر هر بار با مهربانی به پسرش جواب داده بود
دفتر خاطرات خیس از اشکهای پدر شد
.......................................
نویسنده ادمین پیج
من جهان خودم هستم وجدان صداي خداست .
دیدگاه و نمره از 1 تا 10 فراموش نشه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر