۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه
پس از اینکه سکوت می آید بهترین بیان برای احساسات غیر قابل بیان موسیقی است
پس از اینکه سکوت می آید بهترین بیان برای احساسات غیر قابل بیان موسیقی است
۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه
دختری 15 ساله در مالدیو که توسط ناپدری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته به 100 ضربه شلاق در ملاء عام محکوم شده است منبع http://www.avaaz.org/en/maldives_global/?bjMVQab&v=23290
دختری 15 ساله در مالدیو که توسط ناپدری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته به 100 ضربه شلاق در ملاء عام محکوم شده است
منبع
http://www.bbc.co.uk/news/world-asia-21595814
منبع
http://www.bbc.co.uk/news/world-asia-21595814
۱۳۹۲ فروردین ۹, جمعه
راننده تاکسی ضبط رو روشن کرد . داداش فندک داری؟ . -تو داشبرده بر دار . اهان پیداش کردم ، دمت گرم . -چند سالته؟ . هیجده . پدر و مادرت میدونن سیگار میکشی؟ . مادرم اره . -پدرت چی؟ . نمیدونم! شاید مادرم تو ساعتهای ملاقات بهش گفته باشه . -ساعتهای ملاقات؟ . اره اخه پدرم زندانه! . -زندان؟ جرمش چیه؟ . قتل . - قتل کی؟ . قتل مادرم . . راننده ضبط رو خاموش کرد . . با نهایت تاسف
راننده تاکسی ضبط رو روشن کرد
.
داداش فندک داری؟
.
-تو داشبرده بر دار
.
اهان پیداش کردم ، دمت گرم
.
-چند سالته؟
.
هیجده
.
پدر و مادرت میدونن سیگار میکشی؟
.
مادرم اره
.
-پدرت چی؟
.
نمیدونم! شاید مادرم تو ساعتهای ملاقات بهش گفته باشه
.
-ساعتهای ملاقات؟
.
اره اخه پدرم زندانه!
.
-زندان؟ جرمش چیه؟
.
قتل
.
- قتل کی؟
.
قتل مادرم
.
.
راننده ضبط رو خاموش کرد
.
.
با نهایت تاسف
۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه
۱۳۹۲ فروردین ۳, شنبه
حاج اقا در راه بازگشت از حج بود که در خيابان کودکي فقيري را ديد که غذايش را با سگي گرسنه تقسيم ميکند نزدیک رفت و پرسيد : چرا غذايت را به اين حيوان نجس ميدهي ? کودک سگ را بوسيد و گفت : از نظر من هيچ حيواني نجس نيست اين سگ نه خانه دارد نه غذا دارد هيچ کس را ندارد اگر من کمکش نکنم ميميرد حاج اقا گفت : سگ بي خانمان در همه جا وجود دارد ايا تو ميتواني همه انها را از مرگ نجات دهي؟ ايا تو ميتواني جهان را تغيير دهي؟ پسر نگاهي به سگ کرد و گفت : کارکه من براي اين سگ ميکنم تمام جهانش را تغيير ميدهد ............ ...... نویسنده ادمین پیج https://www.facebook.com/IranianHumanist
حاج اقا در راه بازگشت از حج بود که
در خيابان کودکي فقيري را ديد که غذايش را با سگي گرسنه تقسيم ميکند
نزدیک رفت و پرسيد :
چرا غذايت را به اين حيوان نجس ميدهي ?
کودک سگ را بوسيد و گفت :
از نظر من هيچ حيواني نجس نيست
اين سگ نه خانه دارد نه غذا دارد هيچ کس را ندارد اگر من کمکش نکنم ميميرد
حاج اقا گفت :
سگ بي خانمان در همه جا وجود دارد ايا تو ميتواني همه انها را از مرگ نجات دهي؟
ايا تو ميتواني جهان را تغيير دهي؟
پسر نگاهي به سگ کرد و گفت :
کارکه من براي اين سگ ميکنم تمام جهانش را تغيير ميدهد
............
......
نویسنده ادمین پیج
https://www.facebook.com/IranianHumanist
در خيابان کودکي فقيري را ديد که غذايش را با سگي گرسنه تقسيم ميکند
نزدیک رفت و پرسيد :
چرا غذايت را به اين حيوان نجس ميدهي ?
کودک سگ را بوسيد و گفت :
از نظر من هيچ حيواني نجس نيست
اين سگ نه خانه دارد نه غذا دارد هيچ کس را ندارد اگر من کمکش نکنم ميميرد
حاج اقا گفت :
سگ بي خانمان در همه جا وجود دارد ايا تو ميتواني همه انها را از مرگ نجات دهي؟
ايا تو ميتواني جهان را تغيير دهي؟
پسر نگاهي به سگ کرد و گفت :
کارکه من براي اين سگ ميکنم تمام جهانش را تغيير ميدهد
............
......
نویسنده ادمین پیج
https://www.facebook.com/IranianHumanist
۱۳۹۱ اسفند ۲۳, چهارشنبه
پدرم به من اموخت دوست را نزدیک نگه دار دشمن را نزدیکتر دیالوگ الپاچینو در نقش مایکل کورلئونه فیلم پدرخوانده The Godfather Part II
پدرم به من اموخت
دوست را نزدیک نگه دار
دشمن را نزدیکتر
دیالوگ الپاچینو در نقش مایکل کورلئونه فیلم پدرخوانده
The Godfather Part II
دوست را نزدیک نگه دار
دشمن را نزدیکتر
دیالوگ الپاچینو در نقش مایکل کورلئونه فیلم پدرخوانده
The Godfather Part II
۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه
پدرم مسافرکشی میکرد. صبح که خروس همسایه خواب بود ، از خونه بیرون میرفت، و شب آخرین نفری بود که پیِ جاپارک میگشت.. آرزوش این بود که من واسه خودم کسی بشم. پیرمرد آزارش به هیچکی نمیرسید . اما همیشه بغض داشت، دریغ از اشکی... یه روز با صورت لت و پار اومد خونه، که دونفر سر چندتا اسکناس توی دخل... - بابا چی شده؟؟!! - هیچی بابا... - بابا کدوم پدرسگی زده؟ با همون چشمای همیشه بغض آلود زل زده بود به من، ... - چقدر زندگی سخت شده جمله آخرش مثل یه غده ی چرکی تو سرم موند پدرم مرد. منم کسی نشدم. هیچی... من موندم و کلی درد و یه تاکسیِ ارثی... امروز ظهر وقتی دو نفر خواستن به زور از دخل ماشین پول بردارن، یاد اون روز و درد موروثی ام افتادم... ناخودآگاه قفل عصایی رو برداشتم و... یکیشون فرار کرد. منم با اون یکی درگیر شدم تو کلانتری که بودیم زن و بچه اش اومدن - چی کار کردی؟ یارو به صورت بچه اش نگاه نمیکرد. دستاش میلزید - چقدر زنده موندن سخت شده نوشته ی: شاهین صادقی
پدرم مسافرکشی میکرد. صبح که خروس همسایه خواب
بود ، از خونه بیرون میرفت، و شب آخرین نفری بود که پیِ جاپارک میگشت..
آرزوش این بود که من واسه خودم کسی بشم.
پیرمرد آزارش به هیچکی نمیرسید . اما همیشه بغض داشت، دریغ از اشکی...
یه روز با صورت لت و پار اومد خونه، که دونفر سر چندتا اسکناس توی دخل...
- بابا چی شده؟؟!!
- هیچی بابا...
- بابا کدوم پدرسگی زده؟
با همون چشمای همیشه بغض آلود زل زده بود به من، ...
- چقدر زندگی سخت شده
جمله آخرش مثل یه غده ی چرکی تو سرم موند
پدرم مرد. منم کسی نشدم. هیچی... من موندم و کلی درد و یه تاکسیِ ارثی...
امروز ظهر وقتی دو نفر خواستن به زور از دخل ماشین پول بردارن، یاد اون روز و درد موروثی ام افتادم... ناخودآگاه قفل عصایی رو برداشتم و... یکیشون فرار کرد. منم با اون یکی درگیر شدم
تو کلانتری که بودیم زن و بچه اش اومدن
- چی کار کردی؟
یارو به صورت بچه اش نگاه نمیکرد. دستاش میلزید
- چقدر زنده موندن سخت شده
نوشته ی: شاهین صادقی
پیرمرد آزارش به هیچکی نمیرسید . اما همیشه بغض داشت، دریغ از اشکی...
یه روز با صورت لت و پار اومد خونه، که دونفر سر چندتا اسکناس توی دخل...
- بابا چی شده؟؟!!
- هیچی بابا...
- بابا کدوم پدرسگی زده؟
با همون چشمای همیشه بغض آلود زل زده بود به من، ...
- چقدر زندگی سخت شده
جمله آخرش مثل یه غده ی چرکی تو سرم موند
پدرم مرد. منم کسی نشدم. هیچی... من موندم و کلی درد و یه تاکسیِ ارثی...
امروز ظهر وقتی دو نفر خواستن به زور از دخل ماشین پول بردارن، یاد اون روز و درد موروثی ام افتادم... ناخودآگاه قفل عصایی رو برداشتم و... یکیشون فرار کرد. منم با اون یکی درگیر شدم
تو کلانتری که بودیم زن و بچه اش اومدن
- چی کار کردی؟
یارو به صورت بچه اش نگاه نمیکرد. دستاش میلزید
- چقدر زنده موندن سخت شده
نوشته ی: شاهین صادقی
اشتراک در:
نظرات (Atom)









