۱۳۹۲ فروردین ۱۱, یکشنبه

انسانی که سرشار از ایمان است تهی از استدلال است برتراند راسل


انسانی که
سرشار از ایمان است
تهی از استدلال است

برتراند راسل

من به خدا اعتقاد دارم ولی خدای من فقط جهان و قوانین جهان است فرانک لوید رایت

من به خدا اعتقاد دارم
ولی خدای من فقط
جهان و قوانین جهان است

فرانک لوید رایت

مذهب انسانهای نابغه تنهاییست

مذهب انسانهای نابغه تنهاییست

پس از اینکه سکوت می آید بهترین بیان برای احساسات غیر قابل بیان موسیقی است

پس از اینکه سکوت می آید بهترین بیان برای احساسات  غیر قابل بیان موسیقی است

۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه

کفشی که مناسب پای یک نفر است پای شخص دیگری را میزند . در زندگی هیچ دستورالعملی وجود ندارد که برای همه مناسب باشد . کارل یونگ The shoe that fits one person pinches another; there is no recipe for living that suits all cases

کفشی که مناسب پای یک نفر است پای شخص دیگری را میزند . در زندگی هیچ دستورالعملی وجود ندارد که برای همه مناسب باشد .

کارل یونگ

The shoe that fits one person pinches another; there is no recipe for living that suits all cases

سیاهی روی پدرم برای لقمه ایی نان بود اما افسوس که مردم به او خندیدند و او گریست

سیاهی روی پدرم برای لقمه ایی نان بود
اما افسوس که مردم به او خندیدند و او گریست

دختری 15 ساله در مالدیو که توسط ناپدری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته به 100 ضربه شلاق در ملاء عام محکوم شده است منبع http://www.avaaz.org/en/maldives_global/?bjMVQab&v=23290

دختری 15 ساله در مالدیو که توسط ناپدری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته به 100 ضربه شلاق در ملاء عام محکوم شده است

منبع
http://www.bbc.co.uk/news/world-asia-21595814

دختر 15 ساله در مالدیو که توسط ناپدری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته به 100 ضربه شلاق در ملاء عام محکوم شده است

دختر 15 ساله در مالدیو که توسط ناپدری مورد تجاوز جنسی قرار گرفته به 100 ضربه شلاق در ملاء عام محکوم شده است

منبع
http://www.avaaz.org/en/maldives_global/?bjMVQab&v=23290


۱۳۹۲ فروردین ۹, جمعه

راننده تاکسی ضبط رو روشن کرد . داداش فندک داری؟ . -تو داشبرده بر دار . اهان پیداش کردم ، دمت گرم . -چند سالته؟ . هیجده . پدر و مادرت میدونن سیگار میکشی؟ . مادرم اره . -پدرت چی؟ . نمیدونم! شاید مادرم تو ساعتهای ملاقات بهش گفته باشه . -ساعتهای ملاقات؟ . اره اخه پدرم زندانه! . -زندان؟ جرمش چیه؟ . قتل . - قتل کی؟ . قتل مادرم . . راننده ضبط رو خاموش کرد . . با نهایت تاسف


راننده تاکسی ضبط رو روشن کرد
.
داداش فندک داری؟
.
-تو داشبرده بر دار
.
اهان پیداش کردم ، دمت گرم
.
-چند سالته؟
.
هیجده
.
پدر و مادرت میدونن سیگار میکشی؟
.
مادرم اره
.
-پدرت چی؟
.
نمیدونم! شاید مادرم تو ساعتهای ملاقات بهش گفته باشه
.
-ساعتهای ملاقات؟
.
اره اخه پدرم زندانه!
.
-زندان؟ جرمش چیه؟
.
قتل
.
- قتل کی؟
.
قتل مادرم
.
.
راننده ضبط رو خاموش کرد
.
.
با نهایت تاسف

۱۳۹۲ فروردین ۵, دوشنبه

۱۳۹۲ فروردین ۳, شنبه

حاج اقا در راه بازگشت از حج بود که در خيابان کودکي فقيري را ديد که غذايش را با سگي گرسنه تقسيم ميکند نزدیک رفت و پرسيد : چرا غذايت را به اين حيوان نجس ميدهي ? کودک سگ را بوسيد و گفت : از نظر من هيچ حيواني نجس نيست اين سگ نه خانه دارد نه غذا دارد هيچ کس را ندارد اگر من کمکش نکنم ميميرد حاج اقا گفت : سگ بي خانمان در همه جا وجود دارد ايا تو ميتواني همه انها را از مرگ نجات دهي؟ ايا تو ميتواني جهان را تغيير دهي؟ پسر نگاهي به سگ کرد و گفت : کارکه من براي اين سگ ميکنم تمام جهانش را تغيير ميدهد ............ ...... نویسنده ادمین پیج https://www.facebook.com/IranianHumanist

حاج اقا در راه بازگشت از حج بود که
در خيابان کودکي فقيري را ديد که غذايش را با سگي گرسنه تقسيم ميکند
نزدیک رفت و پرسيد :
چرا غذايت را به اين حيوان نجس ميدهي ?
کودک سگ را بوسيد و گفت :
از نظر من هيچ حيواني نجس نيست
اين سگ نه خانه دارد نه غذا دارد هيچ کس را ندارد اگر من کمکش نکنم ميميرد

حاج اقا گفت :
سگ بي خانمان در همه جا وجود دارد ايا تو ميتواني همه انها را از مرگ نجات دهي؟
ايا تو ميتواني جهان را تغيير دهي؟

پسر نگاهي به سگ کرد و گفت :
کارکه من براي اين سگ ميکنم تمام جهانش را تغيير ميدهد
............
......
نویسنده ادمین پیج
https://www.facebook.com/IranianHumanist

۱۳۹۱ اسفند ۱۹, شنبه

پدرم مسافرکشی میکرد. صبح که خروس همسایه خواب بود ، از خونه بیرون میرفت، و شب آخرین نفری بود که پیِ جاپارک میگشت.. آرزوش این بود که من واسه خودم کسی بشم. پیرمرد آزارش به هیچکی نمیرسید . اما همیشه بغض داشت، دریغ از اشکی... یه روز با صورت لت و پار اومد خونه، که دونفر سر چندتا اسکناس توی دخل... - بابا چی شده؟؟!! - هیچی بابا... - بابا کدوم پدرسگی زده؟ با همون چشمای همیشه بغض آلود زل زده بود به من، ... - چقدر زندگی سخت شده جمله آخرش مثل یه غده ی چرکی تو سرم موند پدرم مرد. منم کسی نشدم. هیچی... من موندم و کلی درد و یه تاکسیِ ارثی... امروز ظهر وقتی دو نفر خواستن به زور از دخل ماشین پول بردارن، یاد اون روز و درد موروثی ام افتادم... ناخودآگاه قفل عصایی رو برداشتم و... یکیشون فرار کرد. منم با اون یکی درگیر شدم تو کلانتری که بودیم زن و بچه اش اومدن - چی کار کردی؟ یارو به صورت بچه اش نگاه نمیکرد. دستاش میلزید - چقدر زنده موندن سخت شده نوشته ی: شاهین صادقی

پدرم مسافرکشی میکرد. صبح که خروس همسایه خواب بود ، از خونه بیرون میرفت، و شب آخرین نفری بود که پیِ جاپارک میگشت.. آرزوش این بود که من واسه خودم کسی بشم.
پیرمرد آزارش به هیچکی نمیرسید . اما همیشه بغض داشت، دریغ از اشکی...
یه روز با صورت لت و پار اومد خونه، که دونفر سر چندتا اسکناس توی دخل...
- بابا چی شده؟؟!!
- هیچی بابا...
- بابا کدوم پدرسگی زده؟
با همون چشمای همیشه بغض آلود زل زده بود به من، ...
- چقدر زندگی سخت شده
جمله آخرش مثل یه غده ی چرکی تو سرم موند
پدرم مرد. منم کسی نشدم. هیچی... من موندم و کلی درد و یه تاکسیِ ارثی...
امروز ظهر وقتی دو نفر خواستن به زور از دخل ماشین پول بردارن، یاد اون روز و درد موروثی ام افتادم... ناخودآگاه قفل عصایی رو برداشتم و... یکیشون فرار کرد. منم با اون یکی درگیر شدم
تو کلانتری که بودیم زن و بچه اش اومدن
- چی کار کردی؟
یارو به صورت بچه اش نگاه نمیکرد. دستاش میلزید
- چقدر زنده موندن سخت شده

نوشته ی: شاهین صادقی