۱۳۹۵ مرداد ۱۰, یکشنبه

در سرزمین من والدین در حضور فرزندان‌شان یکدیگر را نمی‌بوسند، اما مرتکب خشن‌ترین و بدترین رفتارها می‌شوند. از فحش و ناسزا گرفته تا درگیری فیزیکی و کتک‌کاری. برای همین است که اگر دو عاشق در خیابان یکدیگر را ببوسند، همه با تعجب نگاه‌شان می‌کنند، اما از وقوع نزاع‌های خیابانی کسی حیرت نمی‌کند و امری عادی است. مردمی داریم که مخفیانه می‌بوسند و آشکارا خشونت می‌کنند! از نوشته های ایوار فرهادی

در سرزمین من والدین در حضور فرزندان‌شان یکدیگر را نمی‌بوسند، اما مرتکب خشن‌ترین و بدترین رفتارها می‌شوند. از فحش و ناسزا گرفته تا درگیری فیزیکی و کتک‌کاری. برای همین است که اگر دو عاشق در خیابان یکدیگر را ببوسند، همه با تعجب نگاه‌شان می‌کنند، اما از وقوع نزاع‌های خیابانی کسی حیرت نمی‌کند و امری عادی است. مردمی داریم که مخفیانه می‌بوسند و آشکارا خشونت می‌کنند!
از نوشته های ایوار فرهادی

۱۳۹۵ مرداد ۳, یکشنبه

من با دعا خواندن برای انسانهای نیازمند آرامش نمیگیرم تنها چیزی که باعث آرامش من میشود:کسب دانش برای کمک به بشر و نجات جان انسانهاست. _پروفسور پردیس ثابتی

من با دعا خواندن برای انسانهای نیازمند آرامش نمیگیرم
تنها چیزی که باعث آرامش من میشود:کسب دانش برای
کمک به بشر و نجات جان انسانهاست.
_پروفسور پردیس ثابتی

آدم بی معرفت وجود نداره که! فقط طرف باهات حال نمیکنه وگرنه برو ببین واسه اونایی که باهاشون حال میکنه چقد بامعرفته! عزت‌الله انتظامی

آدم بی معرفت وجود نداره که! فقط طرف باهات حال نمیکنه وگرنه برو ببین واسه اونایی که باهاشون حال میکنه چقد بامعرفته! عزت‌الله انتظامی

۱۳۹۵ مرداد ۲, شنبه

۱۳۹۵ تیر ۳۰, چهارشنبه

مبادا مردم سیستان و بلوچستان که یک هفته است زیر تلی از آوارِ شن مدفون شده‌اند، احساس نفس‌تنگی کنند

مبادا مردم سیستان و بلوچستان که یک هفته است زیر تلی از آوارِ شن مدفون شده‌اند، احساس نفس‌تنگی کنند.
مبادا آن گونی‌به‌دوشی که هر روز صبح، سر خیابان خدامی با یک تکه سیم در حال «قرض‌گرفتن» 500 تومانی از صندوق صدقات است، لحظه‌ای احساس درماندگی و بی‌پناهی داشته باشد.
مبادا آن کارگری که از عکس یادگاری جناب وزیر با تیپا بیرون‌اش کردند، احساس حقارت کند.
مبادا آن زن پا به سن گذاشته‌ای که هر روز برای 7 هزار تومان از قرچک ورامین به حوالی آجودانیه می‌آید که از زنی جوانتر از خود نگهداری کند، یک وقت پاهایش سست شود.
مبادا آن جوان رو به میانسالیِ دکتر مهندسی که رنج متلک‌های پدر درباره «اضافی بودن»اش درخانه را با آغوش بچه‌محل‌ها و بَنگ تحمل می‌کند، یک وقت خودش را از بیلبوردهای تبلیغاتی اى که نوید «راه اندازی اولین فروشگاه زنجیره‌ای خودرو!» می‌دهند، حلق آویز کند.
مبادا آن دختر جوانی که چون صدایش خیلی «شهوانی» نبود و از شرکت تبلیغات «محصولات ویژه آقایان» اخراج شد، در گوشه یک پارک تا بوق ِ سگ به یک چنار در حال خشک شدن زل بزند.
مبادا آن معلم بازنشسته‌ای که برای فرار از کادو دادن در جشن تولد نوه‌ها، خود را به کمردرد زده است، درب اتاق را ببندد و لای ملافه‌های چرک اشک بریزد.
مبادا آن کارشناسی که با 10 سال سابقه کار، جمع حقوق ماهیانه‌اش از ابتدای خدمت تا کنون، هنوز به ارقام بخش اعشار «فیش حقوقی و اوقات فراغت» ِ آنها که با قند پیشانی را سوزانده و «ضال» ِ ولضالین را تُک زبانی می‌گویند و «سین سین»کنان مثلا «ذکر» می‌گویند و با کت و شلوار چروک و دمپایی لاى طبقات لخ لخ مى كنند و از عالم و آدم طلبكارند نرسیده، از «خدمت» برای آقایان مایوس شود.
نه نه، اینها همه‌اش «سیاه نمایی»های «یک مشت عقده‌ای» در فضای مجازی‌ست که باید پاکسازی شوند.
واقعیت آن است که «امید» دارد از سر و کولمان بالا می‌رود و حواس‌مان نیست که ایران کشوری‌ست امن و زیبا که توریست‌های «کول» و بامزه فرانسوی، برایش «خودجوش» تبلیغ می‌کنند و آبروی «ما» را در جهان می‌خرند.
آنها قول داده‌اند در سفر بعدی‌شان به ایران، علاوه بر نمایش تصاویر «جوانان شاد» در پیست اسکی توچال، «وفور نعمت» در پاساژ پالادیوم، غروب عرفانی آفتاب از بالای برج فرمانیه، دختران و پسرانی که به جای «پرخاشگری در فضای مجازی» اسب دوانی و خلبانی می‌کنند، اینهمه «علاقه‌مند» به جت خصوصی و لامبورگینی و مازراتی و پتک فیلیپ و وشرون کنستانتین و کیک‌های خوشمزه دانژه و کافه‌های عروسکی و ...، از «نمایشگاه بین‌المللی تجهیزات حمام، سونا و جکوزی» هم با گذاشتن افکت فیلم گلادیاتور، کلیپ‌های «باحال» و «خندوانه‌ای/پروانه‌ای» بسازند و از آخرین دستاوردهای «حبل المتینِ توده‌های آرزومند» رونمایی کنند:
کاسه توآلت و دستشویی تمام طلا در پایتخت مستضعفین جهان!
...
انقلاب 57 کجاست لعنتی‌ها؟
از نوشته های نادرفتوره‌چی

۱۳۹۵ تیر ۱۸, جمعه