۱۳۹۴ مهر ۲, پنجشنبه

سلام حاجی

سلام حاجی
شنیدم در واقعه ای تلخ حاجیانی به دیار باقی شتافتند.
حاجی به دنبال خدایت در عربستان گشتی ،پیدایش کردی؟؟
متاسفم برایت حاجی که خدا را در قلب کودک سرطانی ندیدی ک به دلیل بی پولی رخت از دنیا بست.
متاسفم که خدا را در چشمان عاشق مادر فقیری ک روز های آخرش است و هنوز پسرش را خانه بخت نفرستاده ندیدی.
متاسفم که دستان پینه بسته پدری را ندیدی که به هر دری زد ولی آخر مجبور شد به خاطر بی پولی
فرزند دلبندش را از درس و دانشگاه منع کند .
و ندیدی انتظار وصال دو جوان که چند.سال است نمیتوانند به هم.برسند.
آن دفعه که کودکان تجاوز شده را به سوغات آوردند یادت هست حاجی؟؟ اینبار چه سوغاتی داری؟
نگو جنازه تکه تکه شده زیر اهن های بلند
نگو که جنازه ات زیر پا له شده است که دلم میگیرد.
نگو انتظار برای چشمان منتظر فرزندانت ک باید ازین به بعد باید سر قبر حاج بابا ناله کنند.بس است دیگر... .
دیگر خدا به چه.زبانی بگویدت که مرا نیازی به زیارت شما نیست؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر