لذت شهوانی است در پسِ آن چهره سراسر پلاستیکی ات وقتی از دردناک ترین وجوه زندگی یک بچه 8 ساله می پرسی و دست محبت کثیف ات را به سرش می کشی و دوربین ات جوراب پاره اش را نشان می دهد و اشک های تمساح دروغین ات. تو حتی نمی دانی بسیاری از بیچارگان را که برای اجرای نمایش کثیف ات دعوت می کنی، به مجلل ترین مکانی می بری که تا کنون نشسته اند. آخر دلال اخلاق، کودک 8 ساله ای را که می آوری و مجسمه ترحم می کنی فردا چگونه مرد شود؟ در کوچه و محله شان فردا چگونه راه برود؟ چگونه زیر خیل عظیم نگاههای ترحم آمیز سر بالا بگیرد؟ باید به دنیا بفهمانی مادر و پدرش معتاد هستند؟ باید از مادری بپرسی بچه ات را شکنجه می کردند؟ تا گریه کند؟ بعد بگویی مادرم گریه نکن و اشک تمساح و کلوز آپ از صورت پلاستیکی ات؟ باید حتما جزییات دردناک زندگی کودکان کار را بپرسی؟ همان ها که به لطف تحریم ها و کسانی که عرضه اداره یک نانوایی را ندارند جزء لاینفک شهر هستند و مردم هر روز از نزدیک می بینند.
اما کثیف ترین وجهه کار تو استفاده از عالم فراحسی است برای تجارت، تو تاجرِ دردی، تو از سویی در ملکوتی ترین دقایق ممکن، خیل عظیمی از روزه داران را به ترحم، دعا و یاد خدا برای سوژه ای رسانه ای مجبور می کنی و از سوی دیگر برای یک ماه دلالیِ درد، یک میلیارد دویست میلیون تومان می گیری .
اما شیادی تو فقط به کاسبی مقدسات ختم نمی شود، تو مردم را فریب می دهی، تو اشاره ای به ساختارهایی که در یک دهه گذشته قرار بود نفت به سفره بیاورند نمی کنی، همان ساختارهایی که روزانه 30 % از سر زنجیره غذایی هر ایرانی طبق آمار مستند بانک مرکزی کم کردند، نمونه ای تلخ را نشان می دهی و می گویی خدا را شکر کنیم که در این ساختارها، خیلی قابل ترحم تر از ما نیز هستند، به بیان بهتر امثال تو بازتولید کننده ساختارهای موجود هستند.
وجهه دیگر کثیف کار تو غم خوراندن به مردمانی است که شریان های شادی یکی پس از دیگری برایشان بسته می شود. در قرنی که آدمها باید با "حکمت شادان" راه هایشان را بر گزینند و غریو شادی انسانهای بسیار انسانی را سر بدهند تو از اخلاق سخت و خشن مسیحی و قسمت و پرودگار و خواست خدا می گویی. اخلاق مسیحی ای که متصدي واقعي بيزاري از زندگي اين جهان به نفع جهان ديگر است.
در اخلاق مسیحی نیز خدا را تنها خداي ضعيفان و رنجوران تصویر ميکردند. نيچه در دجال، تصور مسيحيت از خدا را اين گونه شرح ميدهد: خدا چون خداي بيماران ، يکي از تباه ترين تصورات درباره خداست که بشر بدان دست يافته است.
از نوشته های مصطفی کریمی
اما کثیف ترین وجهه کار تو استفاده از عالم فراحسی است برای تجارت، تو تاجرِ دردی، تو از سویی در ملکوتی ترین دقایق ممکن، خیل عظیمی از روزه داران را به ترحم، دعا و یاد خدا برای سوژه ای رسانه ای مجبور می کنی و از سوی دیگر برای یک ماه دلالیِ درد، یک میلیارد دویست میلیون تومان می گیری .
اما شیادی تو فقط به کاسبی مقدسات ختم نمی شود، تو مردم را فریب می دهی، تو اشاره ای به ساختارهایی که در یک دهه گذشته قرار بود نفت به سفره بیاورند نمی کنی، همان ساختارهایی که روزانه 30 % از سر زنجیره غذایی هر ایرانی طبق آمار مستند بانک مرکزی کم کردند، نمونه ای تلخ را نشان می دهی و می گویی خدا را شکر کنیم که در این ساختارها، خیلی قابل ترحم تر از ما نیز هستند، به بیان بهتر امثال تو بازتولید کننده ساختارهای موجود هستند.
وجهه دیگر کثیف کار تو غم خوراندن به مردمانی است که شریان های شادی یکی پس از دیگری برایشان بسته می شود. در قرنی که آدمها باید با "حکمت شادان" راه هایشان را بر گزینند و غریو شادی انسانهای بسیار انسانی را سر بدهند تو از اخلاق سخت و خشن مسیحی و قسمت و پرودگار و خواست خدا می گویی. اخلاق مسیحی ای که متصدي واقعي بيزاري از زندگي اين جهان به نفع جهان ديگر است.
در اخلاق مسیحی نیز خدا را تنها خداي ضعيفان و رنجوران تصویر ميکردند. نيچه در دجال، تصور مسيحيت از خدا را اين گونه شرح ميدهد: خدا چون خداي بيماران ، يکي از تباه ترين تصورات درباره خداست که بشر بدان دست يافته است.
از نوشته های مصطفی کریمی

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر