۱۳۹۴ تیر ۷, یکشنبه
۱۳۹۴ تیر ۳, چهارشنبه
لذت شهوانی است در پسِ آن چهره سراسر پلاستیکی ات وقتی از دردناک ترین وجوه زندگی یک بچه 8 ساله می پرسی و دست محبت کثیف ات را به سرش می کشی و دوربین ات جوراب پاره اش را نشان می دهد و اشک های تمساح دروغین ات. تو حتی نمی دانی بسیاری از بیچارگان را که برای اجرای نمایش کثیف ات دعوت می کنی، به مجلل ترین مکانی می بری که تا کنون نشسته اند. آخر دلال اخلاق، کودک 8 ساله ای را که می آوری و مجسمه ترحم می کنی فردا چگونه مرد شود؟ در کوچه و محله شان فردا چگونه راه برود؟ چگونه زیر خیل عظیم نگاههای ترحم آمیز سر بالا بگیرد؟ باید به دنیا بفهمانی مادر و پدرش معتاد هستند؟ باید از مادری بپرسی بچه ات را شکنجه می کردند؟ تا گریه کند؟ بعد بگویی مادرم گریه نکن و اشک تمساح و کلوز آپ از صورت پلاستیکی ات؟ باید حتما جزییات دردناک زندگی کودکان کار را بپرسی؟ همان ها که به لطف تحریم ها و کسانی که عرضه اداره یک نانوایی را ندارند جزء لاینفک شهر هستند و مردم هر روز از نزدیک می بینند. اما کثیف ترین وجهه کار تو استفاده از عالم فراحسی است برای تجارت، تو تاجرِ دردی، تو از سویی در ملکوتی ترین دقایق ممکن، خیل عظیمی از روزه داران را به ترحم، دعا و یاد خدا برای سوژه ای رسانه ای مجبور می کنی و از سوی دیگر برای یک ماه دلالیِ درد، یک میلیارد دویست میلیون تومان می گیری . اما شیادی تو فقط به کاسبی مقدسات ختم نمی شود، تو مردم را فریب می دهی، تو اشاره ای به ساختارهایی که در یک دهه گذشته قرار بود نفت به سفره بیاورند نمی کنی، همان ساختارهایی که روزانه 30 % از سر زنجیره غذایی هر ایرانی طبق آمار مستند بانک مرکزی کم کردند، نمونه ای تلخ را نشان می دهی و می گویی خدا را شکر کنیم که در این ساختارها، خیلی قابل ترحم تر از ما نیز هستند، به بیان بهتر امثال تو بازتولید کننده ساختارهای موجود هستند. وجهه دیگر کثیف کار تو غم خوراندن به مردمانی است که شریان های شادی یکی پس از دیگری برایشان بسته می شود. در قرنی که آدمها باید با "حکمت شادان" راه هایشان را بر گزینند و غریو شادی انسانهای بسیار انسانی را سر بدهند تو از اخلاق سخت و خشن مسیحی و قسمت و پرودگار و خواست خدا می گویی. اخلاق مسیحی ای که متصدي واقعي بيزاري از زندگي اين جهان به نفع جهان ديگر است. در اخلاق مسیحی نیز خدا را تنها خداي ضعيفان و رنجوران تصویر ميکردند. نيچه در دجال، تصور مسيحيت از خدا را اين گونه شرح ميدهد: خدا چون خداي بيماران ، يکي از تباه ترين تصورات درباره خداست که بشر بدان دست يافته است.
لذت شهوانی است در پسِ آن چهره سراسر پلاستیکی ات وقتی از دردناک ترین وجوه زندگی یک بچه 8 ساله می پرسی و دست محبت کثیف ات را به سرش می کشی و دوربین ات جوراب پاره اش را نشان می دهد و اشک های تمساح دروغین ات. تو حتی نمی دانی بسیاری از بیچارگان را که برای اجرای نمایش کثیف ات دعوت می کنی، به مجلل ترین مکانی می بری که تا کنون نشسته اند. آخر دلال اخلاق، کودک 8 ساله ای را که می آوری و مجسمه ترحم می کنی فردا چگونه مرد شود؟ در کوچه و محله شان فردا چگونه راه برود؟ چگونه زیر خیل عظیم نگاههای ترحم آمیز سر بالا بگیرد؟ باید به دنیا بفهمانی مادر و پدرش معتاد هستند؟ باید از مادری بپرسی بچه ات را شکنجه می کردند؟ تا گریه کند؟ بعد بگویی مادرم گریه نکن و اشک تمساح و کلوز آپ از صورت پلاستیکی ات؟ باید حتما جزییات دردناک زندگی کودکان کار را بپرسی؟ همان ها که به لطف تحریم ها و کسانی که عرضه اداره یک نانوایی را ندارند جزء لاینفک شهر هستند و مردم هر روز از نزدیک می بینند.
اما کثیف ترین وجهه کار تو استفاده از عالم فراحسی است برای تجارت، تو تاجرِ دردی، تو از سویی در ملکوتی ترین دقایق ممکن، خیل عظیمی از روزه داران را به ترحم، دعا و یاد خدا برای سوژه ای رسانه ای مجبور می کنی و از سوی دیگر برای یک ماه دلالیِ درد، یک میلیارد دویست میلیون تومان می گیری .
اما شیادی تو فقط به کاسبی مقدسات ختم نمی شود، تو مردم را فریب می دهی، تو اشاره ای به ساختارهایی که در یک دهه گذشته قرار بود نفت به سفره بیاورند نمی کنی، همان ساختارهایی که روزانه 30 % از سر زنجیره غذایی هر ایرانی طبق آمار مستند بانک مرکزی کم کردند، نمونه ای تلخ را نشان می دهی و می گویی خدا را شکر کنیم که در این ساختارها، خیلی قابل ترحم تر از ما نیز هستند، به بیان بهتر امثال تو بازتولید کننده ساختارهای موجود هستند.
وجهه دیگر کثیف کار تو غم خوراندن به مردمانی است که شریان های شادی یکی پس از دیگری برایشان بسته می شود. در قرنی که آدمها باید با "حکمت شادان" راه هایشان را بر گزینند و غریو شادی انسانهای بسیار انسانی را سر بدهند تو از اخلاق سخت و خشن مسیحی و قسمت و پرودگار و خواست خدا می گویی. اخلاق مسیحی ای که متصدي واقعي بيزاري از زندگي اين جهان به نفع جهان ديگر است.
در اخلاق مسیحی نیز خدا را تنها خداي ضعيفان و رنجوران تصویر ميکردند. نيچه در دجال، تصور مسيحيت از خدا را اين گونه شرح ميدهد: خدا چون خداي بيماران ، يکي از تباه ترين تصورات درباره خداست که بشر بدان دست يافته است.
از نوشته های مصطفی کریمی
اما کثیف ترین وجهه کار تو استفاده از عالم فراحسی است برای تجارت، تو تاجرِ دردی، تو از سویی در ملکوتی ترین دقایق ممکن، خیل عظیمی از روزه داران را به ترحم، دعا و یاد خدا برای سوژه ای رسانه ای مجبور می کنی و از سوی دیگر برای یک ماه دلالیِ درد، یک میلیارد دویست میلیون تومان می گیری .
اما شیادی تو فقط به کاسبی مقدسات ختم نمی شود، تو مردم را فریب می دهی، تو اشاره ای به ساختارهایی که در یک دهه گذشته قرار بود نفت به سفره بیاورند نمی کنی، همان ساختارهایی که روزانه 30 % از سر زنجیره غذایی هر ایرانی طبق آمار مستند بانک مرکزی کم کردند، نمونه ای تلخ را نشان می دهی و می گویی خدا را شکر کنیم که در این ساختارها، خیلی قابل ترحم تر از ما نیز هستند، به بیان بهتر امثال تو بازتولید کننده ساختارهای موجود هستند.
وجهه دیگر کثیف کار تو غم خوراندن به مردمانی است که شریان های شادی یکی پس از دیگری برایشان بسته می شود. در قرنی که آدمها باید با "حکمت شادان" راه هایشان را بر گزینند و غریو شادی انسانهای بسیار انسانی را سر بدهند تو از اخلاق سخت و خشن مسیحی و قسمت و پرودگار و خواست خدا می گویی. اخلاق مسیحی ای که متصدي واقعي بيزاري از زندگي اين جهان به نفع جهان ديگر است.
در اخلاق مسیحی نیز خدا را تنها خداي ضعيفان و رنجوران تصویر ميکردند. نيچه در دجال، تصور مسيحيت از خدا را اين گونه شرح ميدهد: خدا چون خداي بيماران ، يکي از تباه ترين تصورات درباره خداست که بشر بدان دست يافته است.
از نوشته های مصطفی کریمی
۱۳۹۴ خرداد ۳۱, یکشنبه
۱۳۹۴ خرداد ۲۷, چهارشنبه
۱۳۹۴ خرداد ۲۲, جمعه
از ميليونها اسپرم جلو زدم که بيام ثابت کنم هميشه اونايي که اول ميشن برنده نيستن
از ميليونها اسپرم جلو زدم که بيام ثابت کنم هميشه اونايي که اول ميشن برنده نيستن
۱۳۹۴ خرداد ۱۹, سهشنبه
مردها در هر زمان و مکانی که باشند، حاضر به خوابیدن با هر تعداد زنی هستند. حتی غریبه ها. ولی زنها انتخابگرتر هستند. آنها در هر مورد فقط به نیازهای یه تخمک کوچک توجه میکنند... درحالیکه مردها، با میلیونها اسپرم مجهول رودررو هستند که فریاد میزنند: بذارید بیاییم بیرون! بذارید بیاییم بیرون! _ زن و شوهرها - وودی آلن
مردها در هر زمان و مکانی که باشند، حاضر به خوابیدن با هر تعداد زنی هستند.
حتی غریبه ها.
ولی زنها انتخابگرتر هستند.
آنها در هر مورد فقط به نیازهای یه تخمک کوچک توجه میکنند...
درحالیکه مردها، با میلیونها اسپرم مجهول رودررو هستند که فریاد میزنند:
بذارید بیاییم بیرون! بذارید بیاییم بیرون!
حتی غریبه ها.
ولی زنها انتخابگرتر هستند.
آنها در هر مورد فقط به نیازهای یه تخمک کوچک توجه میکنند...
درحالیکه مردها، با میلیونها اسپرم مجهول رودررو هستند که فریاد میزنند:
بذارید بیاییم بیرون! بذارید بیاییم بیرون!
۱۳۹۴ خرداد ۱۳, چهارشنبه
قادر مرسدس و مردم مالاتیا صاحب این عکس قادر نام دارد ، او ثبات عقلی ندارد و فکر میکند چوبی که سوار آن است یک ماشین مرسدس است قادر به هر نقطه از شهر مالاتیا ( یکی از شهرهای ترکیه ) که بخواهد برود با مرسدسش میرود تا اینجای قضیه عادی بنظر میرسد اما : تقریبا همه مردم شهر بزرگی چون مالاتیا بنز خیالی قادر را پذیرفته اند و با چوب او مثل یک ماشین برخورد میکنند قادر در چراغهای قرمز می ایستد رانندگان مالاتیا هر چقدر هم عجله داشته باشند به قادر حق تقدم در عبور میدهند موقع پارک ماشین ، مرسدس قادر را هم در نظر میگیرند همه شهر حواسشان جمع است تا افرادی که از شهرهای دیگر به مالاتیا می آیند و قادر را نمی شناسند چیزی به او نگویند که ناراحت شود قادر عاشق ماشینش است او آن را به نمایندگی های تعمیر مرسدس در مالاتیا میبرد در آنجا مکانیک ها با جدیت مشکلات فنی ماشینش را به قادر توضیح میدهند شاید باور نکنید اما پلیسهای ترافیک شهر مالاتیا هم حواسشان به قادر هست تا کنون چندین بار بخاطر ورود ممنوع ، سرعت زیاد ، حرکت در پیاده رو و پارک ممنوع او را جریمه کرده اند ، در زمانهای مشخص هم از قادر میخواهند ماشینش را به دفاتر معاینه فنی ببرد پ . ن : مردم یک شهر با همه مشکلاتی که دارند ، با همه مشکلاتی که قادر با مرسدس خیالی اش میتواند برای ترافیک شهر بزرگی چون مالاتیا ( که اغلب در مرکز شهر در تردد است ) درست کند باز برای خراب نکردن رویای قادر و نشکستن دلش چوب او را مرسدس میبینند و با او در خیابانها مثل یک راننده مرسدس برخورد میکنند ، شنیدن و خواندن خبرهایی اینچینی انسان را امیدوار و خوشحال میکند
قادر مرسدس و مردم مالاتیا
صاحب این عکس قادر نام دارد ، او ثبات عقلی ندارد
و فکر میکند چوبی که سوار آن است یک ماشین مرسدس است
قادر به هر نقطه از شهر مالاتیا ( یکی از شهرهای ترکیه ) که بخواهد برود با مرسدسش میرود
صاحب این عکس قادر نام دارد ، او ثبات عقلی ندارد
و فکر میکند چوبی که سوار آن است یک ماشین مرسدس است
قادر به هر نقطه از شهر مالاتیا ( یکی از شهرهای ترکیه ) که بخواهد برود با مرسدسش میرود
تا اینجای قضیه عادی بنظر میرسد اما :
تقریبا همه مردم شهر بزرگی چون مالاتیا بنز خیالی قادر را پذیرفته اند و با چوب او مثل یک ماشین برخورد میکنند
قادر در چراغهای قرمز می ایستد
رانندگان مالاتیا هر چقدر هم عجله داشته باشند به قادر حق تقدم در عبور میدهند
موقع پارک ماشین ، مرسدس قادر را هم در نظر میگیرند
همه شهر حواسشان جمع است تا افرادی که از شهرهای دیگر به مالاتیا می آیند و قادر را نمی شناسند چیزی به او نگویند که ناراحت شود
قادر عاشق ماشینش است او آن را به نمایندگی های تعمیر مرسدس در مالاتیا میبرد در آنجا مکانیک ها با جدیت مشکلات فنی ماشینش را به قادر توضیح میدهند
شاید باور نکنید اما پلیسهای ترافیک شهر مالاتیا هم حواسشان به قادر هست
تا کنون چندین بار بخاطر ورود ممنوع ، سرعت زیاد ، حرکت در پیاده رو و پارک ممنوع او را جریمه کرده اند ، در زمانهای مشخص هم از قادر میخواهند ماشینش را به دفاتر معاینه فنی ببرد
پ . ن : مردم یک شهر با همه مشکلاتی که دارند ، با همه مشکلاتی که قادر با مرسدس خیالی اش میتواند برای ترافیک شهر بزرگی چون مالاتیا ( که اغلب در مرکز شهر در تردد است ) درست کند باز برای خراب نکردن رویای قادر و نشکستن دلش چوب او را مرسدس میبینند و با او در خیابانها مثل یک راننده مرسدس برخورد میکنند ، شنیدن و خواندن خبرهایی اینچینی انسان را امیدوار و خوشحال میکند
تقریبا همه مردم شهر بزرگی چون مالاتیا بنز خیالی قادر را پذیرفته اند و با چوب او مثل یک ماشین برخورد میکنند
قادر در چراغهای قرمز می ایستد
رانندگان مالاتیا هر چقدر هم عجله داشته باشند به قادر حق تقدم در عبور میدهند
موقع پارک ماشین ، مرسدس قادر را هم در نظر میگیرند
همه شهر حواسشان جمع است تا افرادی که از شهرهای دیگر به مالاتیا می آیند و قادر را نمی شناسند چیزی به او نگویند که ناراحت شود
قادر عاشق ماشینش است او آن را به نمایندگی های تعمیر مرسدس در مالاتیا میبرد در آنجا مکانیک ها با جدیت مشکلات فنی ماشینش را به قادر توضیح میدهند
شاید باور نکنید اما پلیسهای ترافیک شهر مالاتیا هم حواسشان به قادر هست
تا کنون چندین بار بخاطر ورود ممنوع ، سرعت زیاد ، حرکت در پیاده رو و پارک ممنوع او را جریمه کرده اند ، در زمانهای مشخص هم از قادر میخواهند ماشینش را به دفاتر معاینه فنی ببرد
پ . ن : مردم یک شهر با همه مشکلاتی که دارند ، با همه مشکلاتی که قادر با مرسدس خیالی اش میتواند برای ترافیک شهر بزرگی چون مالاتیا ( که اغلب در مرکز شهر در تردد است ) درست کند باز برای خراب نکردن رویای قادر و نشکستن دلش چوب او را مرسدس میبینند و با او در خیابانها مثل یک راننده مرسدس برخورد میکنند ، شنیدن و خواندن خبرهایی اینچینی انسان را امیدوار و خوشحال میکند
۱۳۹۴ خرداد ۱۱, دوشنبه
رابین ویلیامز کُمدین امریکایی به همراه مادرش لورا ویلیامز به فرانسه دعوت شده بودن رابین ویلیامز در حال خنداندن مردم بود که گفت نباید به دلیل اینکه ممکنه مادرتون ناراحت بشه خودکشی کردن رو کنسل کنید، ایشون هم اگه خیلی ناراحت شدن میتونن خودکشی کنن، چه اشکالی داره اون زمان همه فکر کردن رابین ویلیامز داره جک میگه و شوخی میکنه پی نوشت حق با نیچه بود که گفت، در زندگی خواهی اموخت : بیشتر حرف های جدی شوخی و تمام شوخی ها جدی هستند
رابین ویلیامز کُمدین امریکایی به همراه مادرش لورا ویلیامز به فرانسه دعوت شده بودن
رابین ویلیامز در حال خنداندن مردم بود که گفت
نباید به دلیل اینکه ممکنه مادرتون ناراحت بشه خودکشی کردن رو کنسل کنید، ایشون هم اگه خیلی ناراحت شدن میتونن خودکشی کنن، چه اشکالی داره
اون زمان همه فکر کردن رابین ویلیامز داره جک میگه و شوخی میکنه
پی نوشت
حق با نیچه بود که گفت، در زندگی خواهی اموخت : بیشتر حرف های جدی شوخی و تمام شوخی ها جدی هستند
اشتراک در:
نظرات (Atom)












