۱۳۹۳ آذر ۱۷, دوشنبه

-میتونم یه رازی رو بهت بگم؟ +بله بگو -هفته ی پیش رفتم به فروشگاه و یه تفنگ خریدم قصد داشتم اگه تومور مغزی داشتم خودمو بکشم. تنها چیزی که منصرفم کرد این بود که پدر و مادرم با این کارم نابود میشدن و مجبور بودم اول اونارو بکشم و بعدش عمه و عمو و بعدش قتل عام به راه می افتاد!... (Hannah and Her Sisters(1986

-میتونم یه رازی رو بهت بگم؟
+بله بگو
-هفته ی پیش رفتم به فروشگاه و یه تفنگ خریدم قصد داشتم اگه تومور مغزی داشتم خودمو بکشم.
تنها چیزی که منصرفم کرد این بود که پدر و مادرم با این کارم نابود میشدن
و مجبور بودم اول اونارو بکشم و بعدش عمه و عمو
و بعدش قتل عام به راه می افتاد!...

(Hannah and Her Sisters(1986

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر