۱۳۹۱ خرداد ۲۲, دوشنبه

دو راهب در راه زيارتگاهي

دو راهب در راه زيارتگاهي به قسمت کم عمق رودخانه اي که محل تردد مردم بود رسيدند . کنار رودخانه دختري را ديدند که لباسهاي پر زرق و برقي بر تن داشت و کاملا واضح بود نميدانست چه کار کند چون آب رودخانه بالا آمده بود و او نمي خواست لباسهايش کثيف شود .
يکي از راهبه ها بي هيچ مقدمه اي او را بر کول گرفت و از رودخانه گذراند و در آن سوي رودخانه روي زمين خشک گذاشت .
سپس راهبه ها دوباره راه خود را در پيش گرفتند ، اما ساعتي بعد راهب ديگر شروع به ايراد گرفتن کرد و گفت : شکي نيست که لمس کردن بدن زنان کار درستي نيست ، اين کار خلاف احکام رهبانيت است ، شما چگونه به خودتان جرات ميدهيد که برخلاف احکام رهبانيت عمل کنيد ؟
راهبي که دختر را بر دوش حمل کرده بود لحظاتي بدون اينکه سخني بر زبان بياورد راه پيمود و سرانجام در جواب او گفت :
من يک ساعت قبل او را از دوشم روي زمين گذاشتم ، شما چرا هنوز او را حمل مي کنيد ؟؟

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر