۱۳۹۲ تیر ۶, پنجشنبه

تا حالا به این فکر کردین چرا یه دختر از سوسک میترسه؟ . .شاید پیش خودت بگی; خب شايد به خاطر چندش بودنشونه! . .اما به نظر من خیلی از دخترها به خاطر حرکت تندوسرعت بالای سوسکهاست که از اونها نفرت دارن . .زنها عاشق ارامشند. . عاشق حرکات اروم و تدریجی. . خب لباس پوشیدن اونها مدرکیه برای اثبات اين حرف . .من يكي كه تا حالا زني رو نديدم كه كمتر از پنج دقيقه براي رفتن به مهماني و غيره اماده بشه. . اكثر زنها از حركات سريع و يكدفعه اي و از عكس العملهاي شتابزده نفرت دارن. . به احتمال زياد جيغ كشيدن اونها موقع بالا رفتن سراسيمه يك سوسك يا مارمولك رو از ديوار يا در كابينت يا غيره رو شنيدين... . پس موقع ابراز علاقه شتابزده عمل نكنيد . همون اول اشنايي بهشون نگيد: من عاشقتم يا دوستت دارم . .اونها از اين رفتار شتابزده شما خوششون نمياد . اين رفتار شما تو ذهن دخترهاچيزي تو مايه هاي همون سوسكه است وقتي داره از ديوار ميره بالا. . بگزاريد زمان بگذره بعد به مرور زمان و كم كم خودشون ميفهمن زمان همه چيز رو حل ميكنه. اينجوري بهتره . البته شايد از ديد شما اين حرف منطقي نباشه يا غلط باشه يا هر چيز ديگه اي ولي خب... بهش فكر كنيد


تا حالا به این فکر کردین
چرا یه دختر از سوسک میترسه؟
.
.شاید پیش خودت بگی; خب شايد به خاطر چندش بودنشونه!
.
.اما به نظر من خیلی از دخترها به خاطر حرکت تندوسرعت بالای سوسکهاست که از اونها نفرت دارن
.
.زنها عاشق ارامشند.
.
عاشق حرکات اروم و تدریجی.
.
خب لباس پوشیدن اونها مدرکیه برای اثبات اين حرف
.
.من يكي كه تا حالا زني رو نديدم كه كمتر از پنج دقيقه براي رفتن به مهماني و غيره اماده بشه.
.
اكثر زنها از حركات سريع و يكدفعه اي و از عكس العملهاي شتابزده نفرت دارن.
.
به احتمال زياد جيغ كشيدن اونها موقع بالا رفتن سراسيمه
يك سوسك يا مارمولك رو از ديوار يا در كابينت يا غيره رو شنيدين...
.
پس موقع ابراز علاقه شتابزده عمل نكنيد
.
همون اول اشنايي بهشون نگيد: من عاشقتم يا دوستت دارم
.
.اونها از اين رفتار شتابزده شما خوششون نمياد
.
اين رفتار شما تو ذهن دخترهاچيزي تو مايه هاي همون سوسكه است وقتي داره از ديوار ميره بالا.
.
بگزاريد زمان بگذره
بعد به مرور زمان و كم كم خودشون ميفهمن
زمان همه چيز رو حل ميكنه.
اينجوري بهتره
.
البته شايد از ديد شما اين حرف منطقي نباشه يا غلط باشه
يا هر چيز ديگه اي
ولي خب...
بهش فكر كنيد

انسان چیزی نیست جز اراده و آگاهی، آنچه انسانیت را می سازد و تداوم می بخشد آگاهی است. بر اساس آگاهی انتخاب است ، سپس اراده است پس انسان برابر است با آگاهی به علاوه اراده. اراده ای که همواره از او کودکی می سازد که در اقیانوسی عظیم با چشمان آگاهی جزیره ای را می بیند و با قدرت اراده شنا کنان جزیره را فاتح می شود . ژان پل سارتر


انسان چیزی نیست جز اراده و آگاهی، آنچه انسانیت را می سازد و تداوم می بخشد آگاهی است.
بر اساس آگاهی انتخاب است ، سپس اراده است پس انسان برابر
است با آگاهی به علاوه اراده.
اراده ای که همواره از او کودکی می سازد که در اقیانوسی عظیم با چشمان آگاهی جزیره ای را می بیند و با قدرت اراده شنا کنان جزیره را فاتح می شود .
ژان پل سارتر

دروغی که هرروز تکرار شود ، تبدیل به حقیقت میشود نیچه

دروغی که هرروز تکرار شود ، تبدیل به حقیقت میشود
نیچه

۱۳۹۲ خرداد ۲۵, شنبه

۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه

زن و شوهر جوانی پس سالها ازدواج بچه دار نمیشدن برای اینکه از تنهایی در بیان یه توله روتوایلر میخرن و اونو مثل پسر خودشون بزرگ میکنن...این روت بزرگ میشه چندین بار جون این زن و شوهر رو نجات میده حتی از دست راهزنا....اما پس از گذشت 7 سال این خانم و اقای جوان صاحب نوزادی میشن که باعث میشه به روتوایلر دیگه کمتر توجه کنن....سگ حسودی میکنه اما کار بدی انجام نمیده... تا اینکه یروز اقا و خانوم نوزادشون رو که خواب بود روی گهواره تنها میذارن و برای درست کردن کباب به تراس خونه میرن اما وقتی بر میگردن به داخل خونه تا برای بردن فرزندشون به مهد کودک اماده بشن میبینن روتوایلر با دهن خونی تو راهروی خونه ایستاده مرد عصبانی میشه و بدونه اینکه فکری کنه اسلحشو بر میداره و سگش رو در جا میکشه...و خیلی سریع میرن به اتاق نوزاد میبینن روتوایلر یه مار بزرگ رو کشته و سر مار رو کنده تا به بچه اسیبی نزنه....همون لحظه مرد فریاد میزنه که من سگ وفادارم رو کشتمممممم.... :(

زن و شوهر جوانی پس سالها  ازدواج بچه دار نمیشدن برای اینکه از تنهایی در بیان یه توله روتوایلر میخرن و اونو مثل پسر خودشون بزرگ میکنن...این روت بزرگ میشه چندین بار جون این زن و شوهر رو نجات میده حتی از دست راهزنا....اما پس از گذشت 7 سال این خانم و اقای جوان صاحب نوزادی میشن که باعث میشه به روتوایلر دیگه کمتر توجه کنن....سگ حسودی میکنه اما کار بدی انجام نمیده...
تا اینکه یروز اقا و خانوم نوزادشون رو که خواب بود روی گهواره تنها میذارن و برای درست کردن کباب به تراس خونه میرن
اما وقتی بر میگردن به داخل خونه تا برای بردن فرزندشون به مهد کودک اماده بشن میبینن روتوایلر با دهن خونی تو راهروی خونه ایستاده مرد عصبانی میشه و بدونه اینکه فکری کنه اسلحشو بر میداره و سگش رو در جا میکشه...و خیلی سریع میرن به اتاق نوزاد میبینن روتوایلر یه مار بزرگ رو کشته و سر مار رو کنده تا به بچه اسیبی نزنه....همون لحظه مرد فریاد میزنه که من سگ وفادارم رو کشتمممممم.... :(